ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٣ - فصل(٤٣) جنگ تبوك و ماندن على ع به جاى رسول خدا ص در مدينه
در باره پيغمبر ٦ كه گاهى او را ديوانه و گاهى شاعر و گاهى ساحر ميگفتند، و گاهى نسبت جادوگرى باو ميدادند، در صورتى كه خود آنان مىدانستند كه اين سخنان دروغ و بىاساس است و هيچ يك از آنچه ميگفتند در آن حضرت ٦ نبود، و همچنين منافقين مدينه ميدانستند كه آنچه در باره أمير المؤمنين ٧ گويند سخنانى ياوه و خلاف حقيقت است، و (ميدانستند كه) رسول خدا ٦ نزديكترين مردمان بأمير المؤمنين ٧ است، و أمير المؤمنين نيز محبوبترين مردمان پيش او است و نيكبخترين، و پربهرهترين، و برترين مردمان نزد او است.
(بهر صورت) چون ياوهسرائى منافقين گوشزد أمير المؤمنين ٧ شد خواست تا دروغ آنها را آشكارا نموده كوس رسوائى آنان را بر سر كوى و بازار بزند، پس خود را بپيغمبر ٦ رساند، و عرضكرد: اى رسول خدا منافقين مدينه چنين پندارند كه شما بخاطر اينكه همراه بودن من براى شما گران بوده و خشمى كه بر من داشتهايد مرا بجاى خود در مدينه نهادهاى؟ پيغمبر ٦ باو فرمود: برادر من بجاى خود باز گرد زيرا مدينه اصلاح نپذيرد جز ببودن من با تو، زيرا تو جانشين منى در ميان خاندان و هجرتگاه و فاميل من، آيا خوشنود نباشى اى على كه تو نسبت بمن همانند هارون باشى نسبت بموسى جز اينكه پيغمبرى پس از من نيست؟!.
و اين گفتار رسول خدا ٦ (چند چيز را در بردارد و متضمن آنها است):
(١) تصريح بامامت و پيشوائى او (٢) برگزيدن او را بتنهائى از ميان مردمان براى جانشينى (٣) اثبات فضيلتى براى آن حضرت كه هيچ كس را با او در فضيلت شريك نساخت (٤) با اين سخن تمام آنچه براى هارون بود براى او ثابت كرد جز آنچه عرف مردم مخصوص هارون دانند كه او برادر (تنى پدر و مادرى) موسى بود (و على ٧ با پيغمبر ٦ اين گونه نبود) و جز آنچه خود رسول خدا ٦