ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢١٠ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
آبستن بودم، پس آن گروه از سفر بازگشتند و شوهرم با آنان نبود، از ايشان پرسيدم شوهر من چه شد؟
گفتند: مرد، پرسيدم: مال و دارائيش چه شد؟ گفتند: دارائى و ثروتى از خود بجاى نگذاشت، بايشان گفتم: وصيت و سفارشى بشما نكرد؟ گفتند: چرا گمان داشت كه تو آبستن هستى و گفت: اگر پسر يا دخترى زائيدى نامش را «مات الدين» بگذار، و من دوست نداشتم بر خلاف وصيت او عمل كرده باشم و بر طبق وصيت او نام اين پسر را «مات الدين» گذاردم، داود ٧ بآن زن فرمود: آن گروه را ميشناسى؟ گفت:
آرى، فرمود: با اين مردمان كه همراه من هستند بدر خانه ايشان برو و آنها را از منزلهاى خود بيرون آر، و چون آن گروه پيش داود ٧ حاضر شدند اين گونه (كه ديدى) در باره ايشان داورى كرد، و خون آن مرد بگردن آنان ثابت شد (و اقرار كردند كه آن مرد را كشته و مالش را بردهاند) پس داود ٧ مال را از آنها بازگرفت و بآن زن فرمود: اكنون نام پسرت را «عاش الدين» بگذار (يعنى دين زنده شد).
و روايت كردهاند كه زنى گرفتار عشق جوانى شد و هر چه آن جوان را بخود خواند (و از او در خواست كرد كه با او نزديكى كرده از او كامياب شود) جوان نپذيرفت (و دامن پاك خود را آلوده نكرد) پس آن زن برفت و تخم مرغى برداشته سفيده آن را بجامه خود ريخت و بآنجوان چسبيده او را پيش امير المؤمنين ٧ برد و گفت: اين جوان با من درآميخت و مرا رسوا كرده آنگاه جامه خود را بدست گرفته، سفيده را نشان داد و گفت اين نطفه او است كه بر جامهام ريخته، آن جوان نيز ميگريست و ميگفت: من چنين كارى كه اين زن ميگويد نكردهام، و سوگند ميخورد، امير المؤمنين ٧ بقنبر فرمود: دستور ده كسى مقدارى آب گرم كند و چون خوب داغ شد آب را پيش من بياور، پس آن آب داغ را براى حضرت ٧ آوردند حضرت فرمود: آب را بجامه آن زن ريختند در نتيجه سفيده تخم مرغ بسته شد حضرت