ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٠ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
كه من آن دو را در ميان شما بجاى نهادم: (يكى) كتاب خدا (قرآن) و (ديگر) عترت من (خاندان) و اهل بيتم، بر ايشان پيشى نگيريد كه از هم پاشيده و پراكنده خواهيد شد، و در باره آنان كوتاهى نكنيد كه بهلاكت رسيد، بايشان چيزى نياموزند زيرا كه آنان داناتر از شما هستند، اى گروه مردم نباشيد كه پس از خود شما را ببينم كه بكفر بازگشته و گردن يك ديگر را بزنيد، و مرا (در آن حال) در لشكرى چون سيل خروشان ديدار كنيد، آگاه باشيد همانا على بن ابى طالب برادر و وصى من است، و پس از من در باره تأويل قرآن بجنگد چنانچه من در باره تنزيل آن جنگيدم، و (اين سخنى نبود كه آن حضرت يك بار فرموده باشد بلكه) بارها در هر مجلس و انجمنى آن را و يا مانند آن را بر زبان جارى ساخت.
سپس آن بزرگوار اسامة پسر زيد بن حارثه را (كه پدرش در جنگ موته كشته شده بود) بسركردگى لشكرى تعيين كرد و دستور داد كه با مردم مسلمان بهمانجا كه پدرش كشته شده براى جنگ با دشمنان دين بسوى روم برود، و رأى مباركش بر اين شد كه گروهى از سران مهاجر و انصار را در لشكر او بفرستد تا هنگام مرگش كسى در باره زمامدارى اختلاف نكند، و طمع به پيشوائى مسلمين نه بندد، و راه را براى آن كس كه خود بجانشينى منصوب فرموده بود (يعنى على بن ابى طالب ٧) هموار سازد، و كسى با آن حضرت در صدد نزاع برنيايد، پس پرچم سردارى جنگ را چنانچه گفته شد بنام اسامة بست، و در باره بيرون كردن آنان از مدينه كوشش و سفارش فرمود و باسامة دستور داد با لشكر خويش از مدينه بيرون رود و (براى پيوستن ديگران) در جرف (كه نام جايى است در سه ميلى مدينه) بماند، و مردم را به بيرون رفتن و همراهيش برانگيخت، و از درنگ كردن در مدينه و دنبال ماندن از او بر حذر داشت، در اين خلال كسالت آن حضرت