ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٤ - فصل(٣١) جنگ خيبر و كشته شدن مرحب به دست على ع
بدان سو رفت بتدبيرى كه ميدانست آن در را گشود، و بيشتر مردمان در آن سوى خندق بودند و نتوانسته بودند از آن بگذرند، پس على ٧ آن در را كند و بروى خندق گذارده و آن را پلى ساخت كه از آن بگذرند، مسلمانان گذشته و قلعه را بگرفتند، و از غنيمتهاى آنجا بهرهمند گشتند، و چون از قلعه بازگشتند على ٧ آن در را كه بيست تن با كمك يك ديگر مىبستند بدست راست خود بر گرفت و چندين متر پرتاب كرد.
و چون على ٧ آن قلعه را گشود، و مرحب را بكشت و اموال يهود را خداوند بهره مسلمانان كرد حسان بن ثابت انصارى (شاعر) از رسول خدا ٦ اجازه خواست كه در اين باره شعرى بگويد، حضرت باو فرمود: بگو، پس حسان اين اشعار را انشاء كرد (كه ترجمهاش در پايان فصل (١٦) گذشت مراجعه شود).
و مورّخين از حسن بن صالح (بسندش) از أبى عبد اللَّه جدلى روايت كردهاند كه گفت: از امير المؤمنين ٧ شنيدم كه ميفرمود: چون چاره در خيبر را كرده و آن را كندم، سپر خود ساخته و با آن جنگ كردم تا آنگاه كه خداى تعالى آنان را شكست داد آن در را راه (آمد و شد) ساختم، و سپس آن را در ميان خندق انداختم، مردى بآن حضرت عرضكرد: از برداشتن آن در سنگينى بسيارى احساس نمودى؟ فرمود:
زيادتر از سنگينى سپرى كه در جاهاى ديگر بدست ميگرفتم نبود، و تاريخ نويسان ياد آور شدهاند كه آنگاه كه مسلمانان از خيبر بازگشتند خواستند آن در را بردارند و كمتر از هفتاد نفر كه بيكديگر كمك دادند نتوانستند آن در را از جاى بردارند.