ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٨ - فصل(٥٧) داستان كشتن گاوى الاغى را و قضاوت آن حضرت
بگردن آن ديگرى سوار شده (از اين رو يكسوم پول خون بگردن خود او است). اين جريان بگوش رسول خدا ٦ رسيد آن داورى را امضاء فرموده و گواهى بدرستى آن داد.
و از داوريهاى آن حضرت ٧ اين بود كه ديوارى بر سر گروهى خراب شد و همه آنان را كشت، و در ميان اين گروه زنى كنيز (زر خريد) و زنى آزاد بود، و آن زن آزاد فرزندى از شوهرش كه مانند او آزاد بود داشت، و آن زن كنيز و زر خريد نيز فرزندى داشت كه از مردى كه مانند خود زر خريد و بنده بود، و (پس از اين جريان كه پيش آمد) آن دو كودك بهمديگر اشتباه شدند، و كودك آزاد از كودك بنده شناخته نميشد، پس ميان آن دو قرعه زد، و آنكه قرعه آزادى بنامش درآمد حكم بآزاديش كرد، و آنكه قرعه بندگى بنامش در آمد حكم ببندگيش فرمود، سپس او را آزاد كرده و آن كودك آزاد را مولاى بر او قرار داد و در باره ارث بردنشان حكم فرمود كه مانند بنده آزاد شده كه از مولاى آزادكننده خود ارث مىبرند اين دو اين گونه ارث برند، پس رسول خدا ٦ اين داورى را امضاء و تصويب فرموده چنانچه داورىهاى پيشين او را كه بيان داشتيم امضاء و تصويب فرمود.
[فصل (٥٧) داستان كشتن گاوى الاغى را و قضاوت آن حضرت]
و در حديث آمده كه دو مرد داورى بنزد رسول خدا ٦ بردند كه گاوى خرى را كشته است، و يكى از آن دو مرد گفت: گاو اين مرد خر مرا كشته است (آيا چيزى بر صاحب گاو هست و بايد قيمت خر را بپردازد يا نه؟) رسول خدا ٦ فرمود: بنزد أبى بكر رويد و حكمش را از او بپرسيد، پس آن دو بنزد أبى بكر آمده جريان را خود را باو گفتند، ابو بكر گفت: چگونه پيغمبر ٦ را گذاردهايد و بنزد