ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٣ - فصل(٣٨) جنگ حنين
اين سخنى كه از ما بگوش شما رسيده است (و اظهار ناراحتى از روش شما در بخش غنيمتها كه بقريش زيادتر از ما دادهاى) آن كس كه اين سخن را گفته نه از روى كينه بوده كه در سينه داشته، و يا از ناراحتى كه در دل خويش جاى داده باشد، بلكه گويندگان اين سخن پنداشتهاند كه اين رفتار شما بخاطر خشمى بوده كه بر اينها كردهاى، و كوتاهى در انجام كار از اينان سرزده (و چنين پنداشتهاند كه بواسطه كشتن آن دو تن اسير كه يكى بدستور عمر انجام شد خشم شما بر طرف نشده، و اينكه بخش اينان را كمتر از قريش قرار دادى اين تفاوت گذاردن باين خاطر بوده) و اكنون از گناهان خود آمرزشخواهى و استغفار بدرگاه خداوند ميكنند، پس شما اى رسول خدا از خدا آمرزش اينان را بخواه، پيغمبر گفت: بار خدايا بيامرز انصار را، و پسران پسران انصار را، (سپس فرمود:) اى گروه انصار آيا خشنود نشويد كه ديگران با گوسفندان و چهار پايان بخانههاى خود بازگردند و شما كه باز ميگرديد رسول خدا در سهم شما باشد؟
عرضكردند: اى رسول خدا خوشنود گشتيم، در اين هنگام پيغمبر ٦ فرمود: انصار گروه من، و رازدارهاى منند، اگر مردمان از راهى روند و انصار از راه ديگر بروند من از همان راه كه انصار روند ميروم، بار خدايا انصار را بيامرز.
و در آن روز رسول خدا ٦ بعباس بن مرداس (كه يكى از شاعران آن زمان و از مسلمانان بود) چهار شتر داد، پس عباس بن مرداس ناراحت شد و اين چند شعر را گفت:
١- آيا سهم غنيمت مرا با سهم عبيد (كه نام اسبش بوده) ميان عيينة و اقرع بخش ميكنى (مقصودش عيينة بن حصن و اقرع بن حابس است كه دو تن از قريش و از زمره آنان بودند كه رسول خدا ٦ براى اينكه دلشان را بدست آورد سهم بيشترى بآنان داد، چنانچه گذشت.) ٢- پس نه حصن (پدر عيينة) و نه حابس (پدر اقرع) در هر انجمنى برترى بر پدر من دارند.