ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٤ - فصل(٣٦) نتيجه فصل سابق
عليها السّلام مراقب بود كه كسى بدن آن حضرت را در ميان چادر نبيند، حضرت ٦ همچنان كه ميان چادر بود سخن مرا شنيده فرمود: خوش آمدى اى ام هانى؟ عرضكردم: پدر و مادرم فدايت امروز آمدهام كه از على بن ابى طالب پيش تو شكايت كنم، رسول خدا ٦ فرمود: هر كه را تو پناه دادهاى من نيز پناه دادم فاطمه سلام اللَّه عليها فرمود: اى ام هانى آمدهاى از على شكايت كنى كه دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا را ترسانده؟ رسول خدا ٦ فرمود: خداوند كردار على را پذيرفت و بدان خوشنود شد و من نيز هر كه را ام هانى پناه داده بخاطر اينكه خواهر على است پناه دادم.
و چون رسول خدا ٦ بمسجد الحرام درآمد ديد سيصد و شصت بت در آنجا است كه برخى از آنها با سرب بهمديگر بسته شده، پس بامير المؤمنين ٧ فرمود: يك مشت سنگريزه بمن بده، على ٧ مشتى سنگريزه برداشته بدو داد، حضرت ٦ آن سنگريزهها را بروى آن بتان پاشيد و ميفرمود: «جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ....» (يعنى بگو بيامد حق و نابود شد باطل، همانا باطل نابودشونده است، سوره بنى اسرائيل آيه ٨١) پس بتى در آنجا نماند جز اينكه برو در افتاد، سپس دستور فرمود: آنها را از مسجد بيرون برده بشكستند و بيكسو افكندند.
[فصل (٣٦) نتيجه فصل سابق]
و آنچه از كردار امير المؤمنين ٧ گفته شد از كشتن دشمنان خدا، و ترساندن آن چند تن و كمك دادن بآن حضرت در پاكيزه ساختن مسجد از بتها، و سختى او در مورد كارهاى مربوط بخداوند، و بهم زدن رشته خويشاوندى (و خواهر و برادرى را) بخاطر پيروى و فرمان بردارى از خدا، اينها همه بزرگترين