ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٦ - فصل(٣٢) جريان فتح مكه
٥- و چون روز ديگر شد آن مرد پرچم را بهمراهى گروهى برگرفت و حضرت براى او دعا كرد كه پرچم را بازنگرداند و از جنگ نگريزد. (و ممكن است مقصود از دعا معناى لغوى آن باشد يعنى رسول خدا ٦ او را باين وصف خواند كه او كسى است كه پرچم را بازنگرداند و از ميدان نگريزد ولى معناى اول ظاهرتر است).
٦- پس آن مرد يهود را بكوه قموص پناهنده ساخت (و آنان از ترس در آنجا گرد آمدند) و بر مهتر لشكر (يعنى مرحب) شمشير تيز بران را بپوشانيد.
٧- و پس از ايشان مردمان ديگر را باز گرداند، و بوسيله آنان مهمان كرد گرگان تيره رنگ، و كركسان بزرگ و سالمند را، (يعنى كشتهگان آنها بهره گرگان و كركسان شد).
٨- خداوند خون مرا بدوستى خاندان محمد و آنان كه ايشان را دوست دارند آميخته است.
[فصل (٣٢) جريان فتح مكه]
و بدنبال جنگ خيبر جريانات چندى پيش آمد كه مانند آنچه گذشت نبود، و بيشتر آنها اين گونه بود كه رسول خدا ٦ گروهى را بجائى ميفرستاد و خود آن حضرت با آنان نبود، و اهتمام در آنها مانند اهتمام در جنگهائى كه گذشت نبود، و اين براى ناتوانى دشمنان و يا بىنيازى مسلمانان از يك ديگر بود، و از اين رو از يادآورى آنها در اينجا چشم پوشيديم، گر چه در تمامى اين جنگها نيز امير المؤمنين ٧ از نظر گفتار و كردار بهره وافرى از فضيلت داشت.
سپس داستان فتح مكه پيش آمد، و آن جنگى بود كه بدان وسيله كار اسلام پا برجا شد و شالوده دين پى ريزى گرديد، و خداى سبحان در آن جريان بپيغمبر خود منت گذارد، و نويد آن فتح و پيروزى را پيش از آن خداوند داده و در آن گفتارش كه فرمايد: «گاهى كه آيد يارى خدا و پيروزى و ببينى مردم را