ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٥ - فصل(٥٩) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت عمر
سنگسار كنند، امير المؤمنين ٧ فرمود: گيرم كه تو بر اين زن تسلط دارى (كه بواسطه زنا سنگسارش كنى) پس چه تسلطى بر آن كودكى كه در شكم او است دارى؟ در صورتى كه خداى تعالى فرمايد:
«و بر ندارد گنه بارى بار ديگرى را» (سوره فاطر آيه ١٨) پس عمر گفت: زنده نباشم براى هيچ امر دشوارى كه ابو الحسن (على ٧) در آن نباشد.
سپس گفت: پس با او چه بكنم؟ فرمود: او را نگهدار تا بزايد، و چون زائيد و براى سرپرستى فرزندش كسى را پيدا كرد آنگاه او را حد بزن، با اين دستور اندوه عمر در باره آن زن بر طرف شد، و در جارى ساختن حكم بر آن زن بفرمان امير المؤمنين ٧ گردن نهاد.
و روايت شده كه عمر زنى را كه مردان پيش او ميرفتند و گفتگو ميكردند احضار كرد، فرستادگان عمر كه براى ابلاغ دستور احضار پيش او آمدند، آن زن ترسيد و هراسناك با فرستادگان عمر بيرون رفت و (چون آن زن باردار بود در اثر اين ترس و هراس در بين راه) بچه انداخت و ساقط كرده و آن بچه بزمين افتاده آوازى داد و سپس مرد، اين خبر بگوش عمر رسيده ياران پيغمبر ٦ را گرد آورد و از حكم اين جريان و پول خون آن بچه پرسيد، همگى بيك زبان گفتند: تو اراده ادب كردن اين زن را داشته و جز خير و نيكى مقصود ديگرى نداشتهاى، و بنا بر اين چيزى بر تو نيست، امير المؤمنين ٧ كه در انجمن بود در اين باره هيچ سخن نميفرمود و خاموش نشسته بود، عمر گفت: اى ابا الحسن شما در اين باره چه دارى (و چه فرمائى)؟ فرمود: آنچه گفتند شنيدى، گفت: نزد شما چيست و شما چه ميفرمائى؟
فرمود: اينان گفتند آنچه شنيدى، گفت: سوگندت ميدهم كه آنچه شما دانى در اين باره بفرمائى؟
فرمود: اگر اين گروه (اين حكمى كه كردند) براى نزديك شدن و تقرب بتو بود كه بتو خيانت كردند، و اگر از پيش خود گفتند در حكم خدا كوتاهى كردند، و حكم اين مسأله اين است كه ديه و پول خون اين طفل كه از روى خطاء كشته شده بر تو است، زيرا كشته شدن اين طفل از روى خطاء بواسطه تو بوده