ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٤١ - فصل(١٩) سخنان آن حضرت در ربذه هنگام رفتن بسوى بصره
(كه دارد) او را سود ندهد، بخدا سوگند سگان حوأب بر او (يعنى بر عايشه) بانگ زنند (اشاره بحديث معروفى است كه شيعه و سنى باختلاف روايات از رسول خدا ٦ روايت كنند كه آن حضرت ٦ در مقام مذمت بزنان خود فرمود: يكى از شما (يا كدام يك از شماها) سگان حوأب- كه نام جايى است در راه بصره- بر او پارس كنند؟ و چون عايشه بدان جا رسيد سگان بر او پارس كردند و او بياد اين حديث افتاده خواست برگردد طلحة و زبير با سخنان فريبنده و زحمات بسيارى او را منصرف كردند، از جمله اينكه هفتاد شاهد و گواه نزد او آوردند و همه گواهى دادند كه اينجا حوأب نيست، بهر حال امير المؤمنين ٧ دنباله گفتارش را چنين ادامه داد:) آيا پندگيرنده هست كه پند گيرد؟ يا متفكرى هست كه بيانديشد؟ همانا گروه ستمكار بپاخاسته پس كجا هستند نيكوكاران؟.
[فصل (١٩) سخنان آن حضرت در ربذه هنگام رفتن بسوى بصره]
و چون امير المؤمنين ٧ بسوى بصره رهسپار شد در ربذه (كه نام دهى است در سه منزلى مدينه) فرود آمد، پس دنباله حاجيان (كه از مكه مىآمدند) بدان حضرت برخوردند، دور آن حضرت گرد آمدند كه سخنى از او بشنوند و حضرت در سراپرده خود بود، ابن عباس گويد: من بنزد او رفتم ديدم نعلين خود را پينه ميزند بدو گفتم: (اى امير مؤمنان) نياز ما باينكه بكار ما سر و صورتى بدهى بتو بيشتر از اين كارى است كه ميكنى (و بدان سرگرمى)! حضرت با من سخن نگفت تا از كار خود فارغ شد (و نعلينش را وصله زد) سپس آن را با لنگه ديگر جفت كرد و بمن فرمود: اين يك جفت نعلين مرا قيمت كن (كه ارزشش چقدر است؟) گفتم: ارزشى ندارد، فرمود: با همين كه ارزشى ندارد؟ گفتم: كمتر از يكدرهم ارزش دارد، فرمود:
بخدا سوگند اين يك جفت نعلين را من بيش از زمامدارى بر شما دوست دارم مگر اينكه (بوسيله اين زمامدارى) حقى را بر پا دارم يا باطلى را جلوگيرى كنم، عرض كردم: حاجيان انجمن كردهاند كه از