ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧٩ - فصل(٤٥) سخنان آن حضرت در باره پيمانشكنى معاويه
آن دين را پيروز نگرداند، و من هر آينه ميدانم كه شما جز زيانكارى چيزى بر من نيفزائيد، هر گاه شما را بجهاد با دشمنان فرمان دهم سنگينى كنيد بزمين (و از جاى جنبش نكنيد) و از من درخواست تأخير (و عقب انداختن) جنگ را كنيد مانند بدهكارى كه (بدون عذر) بدهى خود را بتأخير اندازد، چون در زمستان بشما گويم: (بسوى دشمن) كوچ كنيد، گوئيد: اكنون هنگام برودت هوا و سردى است، و اگر در تابستان گويم: كوچ كنيد، گوئيد: اكنون شدت گرما است بما مهلت ده گرما بگذرد، همه اينها بخاطر گريختن از بهشت است، و اگر شما از گرما و سرما عاجز و ناتوان باشيد، بخدا سوگند از گرمى شمشير ناتوانتر و عاجزتر خواهيد بود، «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» (بايد بر اين احوال گريست).
اى مردم كوفه بآواز بلند بمن خبر دادند كه يكتن از قبيله غامد (از طرف معاويه) شبانه با چهار هزار كس بشهر انبار رفته و بمردم آن شهر شبيخون زده چنانچه بمردم روم و خزر شبيخون زنند (خزر در لغت بمعناى چشم تنگ است و چنانچه از معجم البلدان حموى بدست آيد بمردم مشرق زمين و خاور دور گويند، و برخى گفتهاند: اينان از نسل يافث پسر نوح ميباشند) و در آنجا حسان فرماندار مرا كشته و گروهى از مردان شايسته و با فضيلت و اهل عبادت و شجاعت را نيز با او كشتهاند، خداوند آنان را در بهشتهاى نعيم جاى دهد، و (بمن رسيده) كه آن مرد شهر انبار را مباح كرده (و خود و لشكريانش هر چه خواستهاند در آن شهر انجام دادهاند) و بمن رسيده كه گروهى از اهل شام بر زن مسلمان وارد ميشدند، و گروه ديگر بر زن كافر كه در پناه و پيمان اسلام است داخل گشته و پرده آنها را دريده چادر را از سرشان كشيدهاند، و گوشواره و حلقه از گوششان برده، و دست بندها و طلا آلات آنها را از دستها و پاها و بازوهاى آنان باز نمودهاند، و خلخالها و پاى بندهاى آنان را از بند پايشان بيرون كردهاند، و آن زمان نميتوانستهاند