ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٤ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
گفت: اگر چنين بود بايستى ارث او نيز بحساب زن آزاد باشد، امير المؤمنين ٧ فرمود:
آرى در ارث نيز همين واجب است (و بايد بحساب آزادى ارث ببرد) پس زيد دهانش بسته شد و ديگر نتوانست پاسخ آن حضرت ٧ را بگويد، ولى عثمان (با همه اين احوال) با على ٧ مخالفت كرده بگفتار و داورى زيد بن ثابت رفتار كرد و با اينكه امير المؤمنين ٧ برهانى آشكار براى گفته خود فرمود بسخن آن حضرت گوش نكرد.
و مانند اين داستانها بسيار است كه موجب طولانى شدن كتاب شود و سخن را بدرازا كشاند.
[فصل (٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود]
و از داوريهاى آن حضرت ٧ پس از آنكه مردمان با او بيعت كردند و عثمان از ميان برفت چنانچه راويان حديث نقل كردهاند اين بود كه زنى در خانه شوهرش فرزندى زائيد كه آن فرزند از كمر ببالا دو بدن و دو سر داشت، پس آن خاندان كه آن فرزند در ايشان بدنيا آمده ندانستند كه آيا اين فرزند يكى است (و در ميراث و ساير احكام يكتن بحساب درآيد) يا دو تن ميباشد! بنزد امير المؤمنين ٧ شدند و اين جريان را از آن حضرت پرسيدند تا حكم او را بدانند؟ امير المؤمنين ٧ فرمود: نگران باشيد چون خواب رفت يكى از آن دو را بيدار كنيد، پس اگر هر دو با هم در يكزمان بيدار شدند آن دو يك شخص است، و اگر يكى بيدار شد و ديگرى در خواب است آنها دو نفر هستند و حق آنان از ارث حق دو نفر مىباشد.
و از اصبغ بن نباته حديث شده كه گفت: روزى از روزها كه شريح قاضى براى قضاوت نشسته بود شخصى نزد او آمد و باو گفت: اى ابا امية من كارى خصوصى بتو دارم دستور ده مجلس را خلوت كنند،