ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٥ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
و شريح دستور داده آنان كه گرد او بودند رفته بجز يكى دو تن از مخصوصين كسى نماند، پس بآنشخص گفت: حاجت خود را بيان كن، گفت: اى ابا امية من آلت مردان و آلت زنان هر دو را دارم حكم در باره من پيش تو چيست؟ آيا من مرد هستم يا زن، شريح گفت: هر آينه در اين باره از امير المؤمنين ٧ داورى مخصوصى شنيدم كه براى تو بيان ميدارم، اكنون مرا آگاه كن كه بول تو از كدام يك از دو آلت و سوراخ بيرون آيد؟ آن شخص گفت: از هر دوى آنها، گفت: از كداميك قطع مىشود؟ گفت: از هر دو با هم قطع مىشود، شريح در شگفت شد! آن شخص گفت: من براى تو شگفتانگيزتر از اين را بگويم، شريح گفت: آن چيست؟ گفت: پدرم بحساب اينكه من زنى هستم مرا بازدواج مردى در آورد و من از آن مرد باردار و آبستن شدم، و خود كنيزى خريدارى كردم خدمت مرا بكند، پس با او نزديك كردم و آن كنيز از من آبستن شد، شريح از روى تعجب دست بر دست زد و گفت: اين پيش آمدى است كه بايد بنزد امير المؤمنين ٧ برده شود، زيرا كه دانش من بحكم آن نرسد، پس شريح برخاست و با آن شخص و آنان كه در انجمن حاضر بودند بنزد امير المؤمنين ٧ آمده و داستان را بعرض آن حضرت ٧ رسانيد، حضرت آن شخص را پيش خواند و از آنچه شريح در باره او بيان داشته بود از خود او پرسيد و او بدان اعتراف كرد، باو فرمود: شوهرت كيست گفت: فلان پسر فلان كه اكنون در شهر (كوفه) است، حضرت شوهر او را طلبيد و از آنچه آن شخص گفته بود پرسش فرمود آن مرد گفت: راست ميگويد امير المؤمنين ٧ باو فرمود: تو كه بر چنين كارى اقدام كردهاى از شكاركننده شير (درنده) بيباكتر و دليرترى، سپس قنبر غلام خود را خواست و باو فرمود: اين شخص را در اطاقى ببر و چهار زن عادل همراهش بفرست و دستور