ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٦٨ - فصل(٢١) اشعار اسيد بن ابى اياس در باره جنگ بدر و شجاعت على ع
(در ميان لشكر مشركين) در بدر آمده، گفت: بار خدايا مرا از نوفل بن خويلد آسوده ساز، پس چون قريش پراكنده شدند على ٧ نوفل را (در ميان معركه) ديد كه همچنان سرگردان و حيران ايستاده و نميداند چه كند، على ٧ بر او حمله كرد و با شمشير ضربتى باو زد (او سپر گرفت) و شمشير بسپر فرو رفت، پس آن حضرت شمشير را از ميان سپر بيرون كشيد و بساق بالاى پايش زد، و با اينكه زره او دامن بلند بود كه روى رانش را گرفته بود، آن را بريد (و پايش را قطع كرد) و بدنبال آن على ٧ او را كشت و چون بنزد پيغمبر ٦ باز گشت شنيد كه آن حضرت ميفرمايد: كيست كه اطلاع از نوفل بن خويلد داشته باشد (و بداند كه بر سر او چه آمده؟) على ٧ عرضكرد: اى رسول خدا من او را كشتم، پيغمبر ٦ (كه اين مژده را شنيد) تكبير گفت، و فرمود: سپاس خداوندى را كه خواسته مرا در باره او انجام داد (و خيال مرا آسوده كرد).
[فصل (٢١) اشعار اسيد بن ابى اياس در باره جنگ بدر و شجاعت على ع]
و در باره كردار على ٧ و شجاعتى كه از على ٧ در جنگ بدر پديدار گشت اسيد بن ابى اياس (يكى از مشركين مكه) اشعارى گويد، و در آن اشعار مشركين قريش را بر على ميشوراند (و ترجمه آنها چنين است:) ١- (اى گروه قريش) در هر انجمنى كه پرچمى برپا شد (يعنى در جنگها) رسوا كرد شما را نوجوانى نورس كه پيروز شد بر پيران سالمند.
٢- خدايتان خير دهد آيا شما (كردار اين جوانان را) بد مپنداريد؟ چيزى را كه هر آزاد مرد بزرگوارى از آن شرم دارد و بدش آيد؟
٣- اين پسر فاطمه (بنت اسد) است كه شما را نابود كرد بسر بريدنتان و بكشتن در جا (كه نيازى ببريدن سر نداشت و با همان ضربت شما را از پا درآورد).