ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٥٣ - فصل(٢٧) نامه آن حضرت پس از ورود به كوفه
همانا من سپاس ميكنم خداوندى را كه معبودى جز او نيست، و پس از حمد و ثناى الهى هر آينه خداوند حكمكنندهايست عادل «و دگرگون نكند (خداوند) آنچه را بگروهى است تا خودشان آن را دگرگون كنند، و هر گاه خداوند بر گروهى بدى خواه پس براى آن باز گشتى نيست و جز او سرپرستى براى ايشان نيست» شما را آگاه كنم از جريان كار خود و آنان كه بسوى آنان رهسپار شديم از گروه مردم بصره و آنان كه بدانها پيوستند از قريش و ديگران كه با طلحة و زبير آمدند، و پيمانشكنى كردند، پس من همين كه از كار اين گروه و كسانى كه ببصره رفتند و رفتارى كه آنان با نماينده و فرماندارم در بصره انجام دادند آگاه شدم از مدينه برخاسته (بدان سو رهسپار شدم) تا اينكه بمنزل ذى قار رسيدم، در آنجا (فرزندم) حسن بن على و عمار بن ياسر و قيس بن سعد را (بنزد شما) فرستادم، و از شما بواسطه حقى كه خدا و رسول او و حقى كه خودم داشتم درخواست كوچ كردن بسوى بصره نمودم، پس برادران شما شتابانه بسوى من روان شده تا بر من درآمدند، من آنان را برداشته براه افتادم تا بپشت بصره رسيدم، و نخست بوسيله خواندن (آنان ببازگشت و گذشت از كردار گذشته) از جنگ پوزش خواستم و با حجت و برهان بپا خواستم و از لغزش و خطاى گذشته آنان كه سست شده و از دين بيرون رفته بودند چه آنان كه از قريش بودند و چه ديگران در گذشته، آنان را ببازگشت از شكستن بيعت با من و پيمان خدا بر ايشان دعوت كردم، و آنها نپذيرفتند جز اينكه با من و آنان كه همراه من بودند جنگ كنند و در گمراهى خود پافشارى كردند، پس من (كه چنين ديدم) بجهاد و جنگ با ايشان اقدام كردم و خداى تعالى آنان كه كشته شدند از بيعتشكنان كشت، و فراريان بديار خود گريختند، و طلحة و زبير روى بيعتشكنى و نافرمانى خود كشته شدند، و آن زن (يعنى عايشه) بر اينان نامباركتر و ميشومتر بود از ناقه صالح (كه ثمود آن را پى كردند) پس