ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٩ - فصل(٣٠) صلح حديبيه
چون ديده بودند كه آنان كه پيش از او رفتند بىآب باز گشتند يقين داشتند كه او نيز بدون آب (با مشك خالى) باز خواهد گشت، پس على ٧ براى آوردن آب روان شد تا بسنگهاى سياهى (كه آب در آنجا بود) رسيد و مشكها را پر از آب كرده بسوى پيغمبر ٦ بازگشت و مشكها (كه پر آب شده بود) صداى مخصوصى ميكرد، چون نزد رسول خدا ٦ آمد آن حضرت تكبير گفت، و در باره على ٧ به نيكى دعا كرد.
٢- و نيز در همين جنگ سهيل بن عمرو بنزد پيغمبر ٦ آمده عرضكرد: اى محمد بندگان زر خريد ما بتو پيوستهاند آنان را بما بازگردان؟ رسول خدا ٦ بدانسان خشمگين شد كه نشانه خشم در چهرهاش آشكار گرديد، سپس فرمود: اى گروه قريش كوتاه كنيد (و دنبال نكنيد) و گر نه خداوند بر شما بيانگيزد مردى كه دلش را بايمان آزمايش كرده، و گردنهاى شما را بپاس دين ميزند! برخى از آنان كه حاضر در مجلس بودند عرضكردند: اين مرد (كه فرمودى) ابو بكر است؟ فرمود: نه، عرضكردند:
عمر است؟ فرمود: نه ولى او كسى است كه در ميان حجره كفش مرا ميدوزد، پس مردم شتابان بسوى حجره آمدند كه آن مرد را ببينند، (همين كه بحجره رسيدند) ديدند أمير المؤمنين على بن ابى طالب ٧ است.
و اين حديث را گروهى از راويان از خود على ٧ روايت كردهاند، و دنبال آن گفتهاند:
كه على ٧ اين داستان را بيان داشت، سپس فرمود: شنيدم از رسول خدا ٦ ميفرمود: هر كه دانسته بمن دروغ بندد (و چيزى كه من نگفتهام آن را بمن نسبت دهد) جايگاه نشستنش پر از آتش شود.