ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٦ - فصل(٥٦) قضاوت آن حضرت در يمن در باره دو مردى كه با كنيزكى نزديكى كرده بودند و ساير قضاوتهائى كه در يمن فرمود
فرستد تا احكام دين را بآنان بياموزد و حلال را از حرام براى ايشان جدا كند، و در ميان آنان باحكام قرآن حكم فرمايد أمير المؤمنين ٧ عرضكرد: اى رسول خدا ٦ مرا بداورى و قضاوت گماردى در صورتى كه من جوانى هستم كه داناى بهمه داوريها نيستم؟ حضرت رسول ٦ بدو فرمود: نزديك من بيا، على ٧ نزديك رفت، حضرت دست خود بسينه او گذارد و گفت: بار خدايا دل على را راهنمائى نما، و زبانش را پا بر جا فرما، امير المؤمنين ٧ گويد: پس از اين داستان (و اين دعائى كه در باره من فرمود) در هيچ داورى ميان دو نفر شك نكردم و دو دل نشدم، چون آن حضرت در يمن منزل كرد، و براى انجام مأموريتى كه رسول خدا ٦ او را فرستاد كه همان داورى و حكومت ميان مسلمانان بود آماده گشت دو مرد براى داورى نزد آن حضرت ٧ آمدند، و آن دو مرد هر دو كنيزكى را بشركت خريده بودند و هر كدام نيمى از آن كنيزك را بطور مساوى مالك بودند و در اثر نادانى هر دوى آنان در طهر واحد (فاصله بين دو حيض) با آن كنيزك نزديكى كرده بودند، بگمان آنكه اين كار جايز است، و اين بدان واسطه بود كه تازه مسلمان شده بودند و آشنائى آنان بدستورات اسلام بسيار اندك بود، پس آن كنيزك حامله شد و پسرى زائيد، آن دو مرد براى اينكه بدانند آيا پسر از آن كدام يك از آن دو است بنزد آن حضرت ٧ رفتند، حضرت بنام آن دو مرد روى آن پسر بچه قرعه زد و قرعه بنام يكى بيرون آمده آن پسر را باو داد، و او را ناچار كرد كه اگر آن پسر بچه غلام و برده است نصف قيمت را بشريك خود بپردازد، و فرمود: اگر ميدانستم كه شما دو نفر دانسته (و با علم بحكم خدا) اقدام كردهايد (و با اينكه ميدانستيد اين عمل حرام است انجام دادهايد) شما را بجرم اين جنايت عقوبت بيشترى ميكردم! اين جريان بگوش پيغمبر ٦ كه رسيد داورى على ٧ را در اين باره امضاء فرموده و همان حكم را در اسلام مقرر داشت، و فرمود: سپاس خداوندى را كه در ميان ما خاندان كسى را قرار داده كه بروش داود ٧ حكم و داورى كند، يعنى همچنان كه