ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥١ - فصل(٤٦) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع
با او برويم) پس براى تعيين فرمانده ميان آنها و ديگران قرعه زدند، و قرعه بنام هشتاد نفر اصابت كرد، از آن ميان رسول خدا ٦ ابو بكر را پيش خوانده و باو فرمود: پرچم را بگير و بنزد آنان (كه) قبيله بنى سليم (بودند) برو زيرا كه اينان نزديك حره هستند.
(مترجم گويد: حره بمعناى زمينى است كه در آن سنگهاى بسيار سياه است كه از سياهى چنان باشد كه گويا با آتش سوخته شده، و در اطراف مدينه خصوص در سمت شرقى آن، از اين سنگها بسيار است بدانسان كه گويا فرش شده است، و در سمتهاى ديگر نيز زياد است) پس ابو بكر با آن گروه روان شد تا بنزديكى دشمن رسيد و آنجا زمينى بود كه سنگ و درخت در آنجا زياد بود و دشمن در وسط دره جايگير شده بود كه فرود آمدن بآن كار دشوارى بود، همين كه أبو بكر بآن دره رسيد و خواست سرازير ميان آن دره شود دشمنان بسوى او تاختند و او را وادار بهزيمت و فرار نمودند و از مسلمانان گروه زيادى كشتند و أبو بكر از پيش دشمن بگريخت، و چون بنزد پيغمبر ٦ رسيدند حضرت پرچم را براى عمر بست و او را روانه جنگ با آنها كرد، عمر كه بآنان رسيد آنها در زير سنگها و درختها كمين كردند همين كه عمر خواست سرازير بآن دره شود باو حمله كرده او را نيز فرارى دادند، رسول خدا ٦ را اين ماجرا بد آمد و اندوهگين ساخت عمرو عاص بعرض رسانيد كه: اى رسول خدا مرا بسوى آنان فرست زيرا كه جنگ با نيرنگ است شايد من با دشمن نيرنگ زنم، (و آنها را با نيرنگ شكست دهم) حضرت او را با گروهى روانه كرد و بكوشش و اهتمام در جنگ سفارش فرمود، او نيز كارى از پيش نبرد و چون بآنوادى رسيد عربها بر او تاخته او را نيز فرارى دادند و جمعى از همراهانش را كشتند، پس رسول خدا ٦ چند روز درنگ كرده و بر ايشان نفرين ميكرد، سپس أمير المؤمنين ٧ را پيش خوانده پرچمى براى او بست و فرمود: بارها او را بجنگ فرستادم حملهكنندهايست كه نگريزد، سپس دست بسوى آسمان بلند كرده. گفت: بار خدايا اگر ميدانى كه من رسول و فرستاده از جانب تو هستم مرا بكمك او از گزند نگهدارى فرما، و در باره او آنچه خود دانى و بالاتر