ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣١٦ - فصل(٦١) برخى از اخبار غيبيه آن حضرت
ابن عباس گويد: من از اين سخن بيتاب شدم و ترسيدم مبادا اين مردم كه از كوفه مىآيند از اين شماره كمتر باشند يا زيادتر شوند آنگاه كار بر ما تباه گردد (و مردم بگويند على ٧ دروغ گفت) و همچنان در شماره آنان اندوهناك بودم تا اينكه جلوداران ايشان در رسيدند و من شماره ميكردم و چون نهصد و نود و نه نفر تمام شمردم دنباله ايشان بريد و ديگر كسى نيامد، من گفتم: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» چه چيز على را وادار كرد بر آنچه گفت؟ همين طور كه من در اين انديشه بودم ناگهان شخصى را ديدم كه مىآيد تا اينكه نزديك شد ديدم مردى است كه جامه پشمين در بر دارد و شمشير و سپر و آفتابه همراه او است، پس نزديك امير المؤمنين ٧ رفته بوى عرضكرد: دست خود را دراز كن تا با تو بيعت كنم، امير المؤمنين ٧ فرمود: بر چه چيز با من بيعت كنى؟ عرضكرد: بر شنيدن (سخنانت) و پيروى (دستوراتت) و جنگيدن در ركاب تو تا مرگم فرا رسد يا اينكه خداوند فتح و فيروزى نصيبت گرداند، حضرت باو فرمود:
نامت چيست؟ عرضكرد: اويس، فرمود: تو اويس قرنى هستى؟ عرض كرد: آرى، فرمود: «اللَّه اكبر» حبيب من رسول خدا ٦ بمن خبر داد كه مردى از امت او را (خواهم ديد و) درك خواهم نمود و او را اويس قرنى ميگويد، و او از حزب خدا و رسول اوست مرگش بشهادت (در راه دين) خواهد بود، و (گروه بسيارى) مانند (بسيارى گروه دو قبيله) ربيعه و مضر در شفاعت او (در روز رستاخيز) در آيند، (و بوسيله شفاعتش از آتش دوزخ رهائى يابند) ابن عباس گويد: بخدا (با آمدن اويس و تكميل شدن عدد- هزار- كه مولا فرموده بود) اندوه من برطرف شد.
و از آن جمله بود گفتار آن حضرت ٧ آنگاه كه (در جنگ صفين) مردم شام قرآنها را بر سر نيزه