ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٧ - فصل(٣٢) جريان فتح مكه
كه درآيند بدين خدا گروه گروه» (سوره نصر آيه ١- ٢-) و گفتار ديگرش كه از دير زمانى پيش از جريان فتح مكه نازل گرديد: «هر آينه در مسجد الحرام درآئيد اگر خدا خواهد، در حال ايمنى و آسودگى خاطر، با سرهاى تراشيده و كوتاهكنندگان (ناخن و مو) و بدون هراس و ترس» (سوره فتح آيه ٢٧) و پس از شنيدن اين نويد چشمها بدان نگران بود و گردنهاى كشيده شد (تا آن روز را ببينند) و تدبير كار را رسول خدا ٦ چنان كرد كه انديشه خود را پنهان دارد، و حركت بسوى مكه و زمان آن را مخفى كند، و از خدا درخواست كرد كه انديشه او را از مردمان مكه پوشيده دارد تا ناگهانى بر آنان درآيد، و تنها كسى كه در ميان مردمان از اين انديشه او را از مردمان مكه پوشيده دارد تا ناگهانى بر آنان درآيد، و تنها كسى كه در ميان مردمان از اين انديشه آگاه بود، و رسول خدا ٦ او را راز دار و امين دانسته و آگاهش ساخت امير المؤمنين ٧ بود، و با او مشورت ميكرد، و پس از او گروهى ديگر را آگاه ساخت، و پايان پذيرفتن آن جريان بأحوال و شرائطى بود كه امير المؤمنين ٧ در همه آن احوال گوى سبقت را در فضيلت از ديگران برد، و هيچ يك از مردمان همباز او نگشت.
از آن جمله اين بود كه چون حاطب بن أبى بلتعة كه خود از اهل مكه بود (و بواسطه اينكه مسلمان شده بود بمدينه هجرت كرد و در مدينه ميزيست) و در جنگ بدر نيز بهمراهى پيغمبر ٦ در لشكر اسلام بود بمردمان مكه نامه نوشت و آنان را از انديشه رسول خدا ٦ در باره رفتن بمكه و فتح آن آگاه ساخت، در اين باره وحى پيغمبر ٦ رسيد و از نامه كه حاطب بمردم مكه نوشته بود آگاهش ساخت، پيغمبر ٦ آن را بوسيله امير المؤمنين ٧ تلافى و جبران كرد، و اگر تلافى نكرده بود آن تدبيرى كه وسيله پيروزى مسلمانان بود بهم ميخورد، و تفصيل اين داستان پيش از اين (در فصل (١٢) گذشت) و نيازى بتكرار آن نيست (بدان جا مراجعه شود).