ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٥ - فصل(٤٤) رفتن على ع به جنگ عمرو بن معديكرب
را بدو عطا فرمود در آنجا كه (دنبال اين آيات) فرمايد: «خواستهات بتو داده شد» (سوره طه آيههاى ٢٥ تا ٣٦) و نيز خداى تعالى از زبان موسى ٧ حكايت كند كه چنين گفت: «و گفت موسى ببرادرش هارون جانشين من باش در ميان قوم من و اصلاح كن و پيروى مكن از راه تبهكاران» (سوره اعراف آيه ١٤٢) پس چون رسول خدا ٦ على را نسبت بخود مانند هارون نسبت بموسى قرار داد براى او همه آنچه ما شمرديم اثبات فرمود جز آنچه عرف هارون را مخصوص بدان داشته كه جريان برادرى بود، و جز آنچه در لفظ حديث از آن استثناء شده كه منصب نبوت و پيغمبرى باشد.
و اين فضيلتى است كه هيچ يك از مردم با أمير المؤمنين ٧ در آن فضيلت شريك نشد، و نه همتراز او و نه نزديك باو گشت، و اگر خداى عز و جل ميدانست كه پيغمبرش ٦ در اين جنگ نيازى به نبرد دارد، يا احتياج بياور دارد، هرگز باو رخصت نميداد على ٧ را در مدينه بجاى خود نهد چنانچه گذشت، بلكه ميدانست كه مصلحت در بجا نهادن او است، و اينكه ماندن او در هجرتگاه پيغمبر ٦ بجاى آن حضرت ٦ بهترين اعمال است، و خداوند با اين جريان تدبير كار مردم و دين را فرموده، و چنانچه شرح آن گذشت بدان منوال ترتيب كار را بداد.
[فصل (٤٤) رفتن على ع به جنگ عمرو بن معديكرب]
و چون رسول خدا ٦ از تبوك بمدينه باز گشت عمرو بن معدى كرب (كه از بزرگان عرب و دلاوران و شعراى ايشان بود) نزد آن حضرت آمده و پيغمبر ٦ باو فرمود: اى عمرو اسلام اختيار كن تا خدا تو را از بيم و هراس بزرگ ايمن گرداند، عرضكرد: اى محمد بيم و هراس بزرگ كدام است؟