ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٨ - فصل(٣٣) آمدن ابو سفيان به مدينه براى استمالت و دلجوئى رسول خدا ص
[فصل (٣٣) آمدن ابو سفيان به مدينه براى استمالت و دلجوئى رسول خدا ص]
(مترجم گويد: در آغاز اين فصل بيان مقدمه كوتاهى براى روشن شدن داستانى كه در اين فصل مذكور شده لازم است و آن اينست كه در صلحنامه كه در حديبية نوشته شد شروطى ميان دو طرف بامضاء رسيد و از آن جمله اين بود كه هيچ يك از دو طرف نبايد گزندى بيكديگر و هم چنين بقبائلى كه هم سوگند با آنان هستند برسانند، و در ميان قبيلههاى هم سوگند با قريش قبيله بود بنام «بنى بكر» و در ميان قبائل هم سوگند با پيغمبر ٦ و مسلمانان قبيله بود بنام «خزاعة» و ميان اين دو قبيله دير زمانى دشمنى و خونريزى بود كه با بعثت پيغمبر ٦ و جريان صلحنامه حديبية تا اندازه خصومت بر طرف شده بود. تا آنكه يكى از افراد قبيله بنى بكر در انجمنى كه برخى از قبيله خزاعه نيز در آن انجمن بودند شعرى در بدگوئى پيغمبر ٦ خواند و اين جريان بر آن مرد خزاعى گران آمد و تاب نياورده بدو حملهور شد و سر و روى او را بشكست، قبيله بنى بكر بطرفدارى از آن مرد شبانه بر سر قبيله بنى خزاعه ريختند و بيست تن از آنان را كشتند، و با اين جريان صلحنامه حديبية عملا بهم خورد و براى جبران كشتارى كه از قبيله خزاعه شده بود و يارى ايشان، رسول خدا ٦ براى جنگ با قريش آماده شد، اين خبر بگوش أبى سفيان رسيد و براى جلوگيرى از جنگ بفكر تجديد صلح افتاد، و بخاطر انجام دادن اين منظور بسوى مدينه حركت كرد).
و چون ابو سفيان براى تجديد پيمان صلح ميان رسول خدا ٦ و قريش بخاطر نزاعى كه ميان قبيله بنى بكر و خزاعة واقع شده بود و كشتارى كه از خزاعه شد بمدينه آمد، و مقصودش تلافى كردن از كشتار بىرحمانه بنى بكر بود، و از يارى كردن و كمك دادن رسول خدا ٦ بقبيله خزاعه بيم داشت و از آنچه در جنگ فتح بسرشان آمد بر خود ميترسيد (براى سر و صورت باين اوضاع) بنزد رسول خدا ٦ آمد در اين باره با او سخن گفت: حضرت پاسخش نداد، (و دل افسرده و شرمنده) از نزد رسول خدا ٦ برخاست در بين راه بابى بكر برخورد و بگمان اينكه ابى بكر خواستهاش را انجام دهد باو متوسل گشت، چون ابو بكر از جريان آگاه شد در پاسخش گفت: اين كار از من ساخته نيست، زيرا ابو بكر ميدانست كه ميانجيگيرى در اين كار بيهوده است، ابو سفيان با خود انديشيد كه شايد عمر بتواند اين كار را انجام دهد و با او در اين باره سخن گفت، عمر با تندى و خشونت او را پاسخ گفت بدانسان كه نزديك بود انديشه