ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦٦ - فصل(٥٠) جريان حجة الوداع و آمدن على ع از يمن به مكه معظمه و داستان غدير خم
٧ را بدست گرفته بود بدانسان كه زير بغل هر دو پيدا بود- فرمود: پس هر كس من مولايش بودهام اين على مولاى اوست، بار خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد، و دشمن دار هر كه او را دشمن بدارد، و يارى كن هر كه او را يارى كند، و واگذار هر كس كه او را واگذارد و دست از ياريش بردارد، سپس بزير آمد و آن وقت نزديك ظهر بود، پس دو ركعت نماز بجا آورده ظهر شد و اذان گوى آن حضرت براى نماز ظهر اذان بگفت، حضرت با ايشان نماز ظهر را خوانده و در خيمه و چادر خود نشست و بعلى ٧ دستور فرمود: در چادرى برابر چادر او بنشيند، سپس بمسلمانان دستور فرمود: دسته دسته نزد او بروند و منصب جديد او را مژده دهند و بعنوان امارت و فرمانروائى مؤمنين بر او سلام گويند، پس مردمان اين كار را كردند، سپس بهمسران خود و زنان ديگر مسلمانان كه همراه او بودند دستور فرمود پيش او بروند و بامارت مؤمنين بر او سلام كنند آنها نيز انجام دادند.
و از جمله كسانى كه در بشارت سخن را بدرازا كشاند و بيش از ديگران اظهار شادمانى كرد عمر بن خطاب بود و از جمله سخنان او اين بود كه گفت: به به، اى على امروز ديگر تو فرمانرواى من و فرمانرواى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه شدى، و حسان بن ثابت (شاعر معروف آن زمان) نزد رسول خدا ٦ آمده عرضكرد:
اى رسول خدا ٦ آيا بمن اذن ميدهى در اينجا شعرى بگويم كه خدا را خوشنود سازد؟ فرمود: بگو اى حسان بنام خدا، پس حسان در جاى بلندى ايستاد و مسلمانان براى شنيدن سخنان و اشعارش گردنها را كشيدند و او اين اشعار را انشاء كرد:
١- پيغمبرشان در روز غدير آنان را آواز داد و با چه آواز رسائى فرمود كه همگى شنيدند.
٢- فرمود: كيست فرمانروا و صاحب اختيار شما؟ همگى بدون اظهار دشمنى و اختلاف گفتند: