ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٢ - فصل(٢٢) جريان جنگ احد و فداكارى آن جناب
(يعنى بزرگ و مهتر لشكر) ميخواندند، گويد: رسول خدا ٦ نيز لواء مهاجرين را بدست على بن ابى طالب ٧ سپرد، و آن حضرت آمد تا كنار پرچم و لواء انصار ايستاد، گويد: پس أبو سفيان به نزد پرچمداران مشركين رفت و بدانها گفت: شما ميدانيد كه هر چه بسرتان آيد بواسطه پرچم است، و در جنگ بدر نيز بخاطر افتادن پرچمتان شكست خورديد، (اكنون ببينيد) اگر تاب نگهدارى آن را نداريد بما بسپاريد تا ما از آنها نگهدارى كنيم، گويد: طلحة بن أبى طلحة (كه پرچم در دستش بود) از اينسخن برآشفت و بدو گفت: آيا بما چنين ميگوئى؟ بخدا من امروز با اين پرچمها شما را تا وسط حوضهاى مرگ ميبرم (يعنى تا آخرين قطره خون براى نگهدارى آنها كوشش ميكنم) گويد: و اين طلحه كسى بود (كه چنانچه پيش از اين گفته شد) او را كبش الكتيبة (يعنى مهتر و بزرگ لشكر) ميناميدند پس در اين حال على ٧ پيش آمد و باو فرمود: تو كيستى؟ گفت: منم طلحة بن أبى طلحة، منم كبش الكتيبة (معناى آن گذشت) طلحة گفت: تو كيستى؟ فرمود: منم على بن ابى طالب بن عبد المطلب، (اين را فرمود) و هر دو بهم نزديك شدند، پس دو ضربت ميان آنها رد و بدل شد و على ٧ ضربتى بر وسط سرش زد كه دو چشمش (از اثر آن ضربت) از كاسه سر بيرون افتاد، و فرياد بلندى زد كه تا آن زمان مانندش شنيده نشده بود و پرچم از دستش افتاد، پس برادرى داشت بنام مصعب او پرچم را برداشت، عاصم بن ثابت (كه يكى از تيراندازان زبر دست مسلمانان بود) تيرى بسويش رها كرد و با همان تير او را كشت، برادر ديگرى داشت بنام عثمان او پيش آمد و پرچم را برداشت، او را نيز عاصم با تير از پاى درآورد، پس غلامى از آنها بنام «صواب» كه از مردان سخت و زورمند بود (پيش آمده) پرچم را برداشت على ٧ با شمشير دست راستش را انداخت، پرچم را بدست چپ گرفت، حضرت دست چپش را نيز انداخت، پرچم را بسينه نهاد و با دو بازوى جدا شده آن را نگهداشت، على ٧ شمشيرى بفرق سرش زد