ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧ - فصل(٥) كيفيت شهادت آن حضرت
و با قطام از يك تيره) بود فرستاد، (و همين كه وردان نزد او آمد) جريان را باو گفت و از او درخواست كمك با ابن ملجم را نمود، وردان نيز (روى دشمنى با على ٧) پذيرفت، (از آن طرف) خود ابن ملجم نيز از آن خانه بيرون شد و نزد مردى از قبيله أشجع كه نامش شبيب بن بجرة و با خوارج هم عقيده بود، رفت و باو گفت: اى شبيب! آيا دوست دارى شرف دنيا و آخرت را بدست آرى؟
گفت: (آرى) چگونه (ميتوان بدست آورد؟) گفت: مرا در كشتن على بن ابى طالب يارى و مساعدت نمائى؟ شبيب گفت: اى پسر ملجم مادر بعزايت بنشيند انديشه كار هولناك و دشوارى بسر افكندهاى، چگونه باين آرزو دست يابى؟ ابن ملجم گفت: در مسجد بزرگ (كوفه) سر راه او كمين ميكنيم، و چون براى نماز صبح بمسجد درآيد ناگهانى بر او يورش بريم (و حمله افكنيم) پس اگر (بتوانيم) او را بكشيم دلهاى خود را شفا داده و انتقام خونهاى خويشتن را از او گرفتهايم!، و در اين باره چندان سخن گفت تا اينكه شبيب پذيرفت (و براى ياريش در اين كار) همراه او براه افتاد، و با هم بمسجد بزرگ (كوفه) آمدند، و بر قطام كه در آن مسجد اعتكاف كرده و خيمهاى براى خويش در آنجا زده بود، وارد شدند و باو گفتند: ما هر دو تن براى كشتن اين مرد رأى خود را يكى كرده (و تصميم گرفته) ايم، قطام بايشان گفت: هر گاه خواستيد اين كار را بكنيد در همين جا نزد من آئيد (تا من هم بآنچه بتوانم شما را يارى كنم) آن دو از نزد قطام رفتند و پس از گذشتن روزى چند، نزد او آمدند و آن مرد ديگرى را هم (كه همان وردان بن مجالد بود) با خود آوردند، و اين در شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى بود، پس قطام چند تكه پارچه حرير طلبيد و با آنها سينههاى ايشان را محكم بست، و آنها شمشيرها را بكمر بسته براه افتادند، و آمدند برابر درى كه أمير المؤمنين ٧ از آن در براى نماز بمسجد مىآمد نشستند، و پيش از اين جريان، اشعث بن قيس (كندى) را (كه در ابتداى كار از ياران على ٧ بود و در پايان كار در زمره خوارج درآمد) نيز از انديشه خويش كه كشتن على ٧