ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٠ - فصل(٤٦) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع
در آنچه از غنيمت بر آن حضرت ٦ حلال است و آن امتيازى كه در اين باره تنها باو داده شده آشكارا گرديد، و نيز دوستى رسول خدا ٦ نسبت باو و برتريش براى بيخبران و نابخردان روشن گرديد، و از پرهيز دادن بريدة و ديگران از كينهتوزى و دشمنى با على ٧ و وادار كردنش بدوست داشتن او، و باز گرداندن نيرنگهاى دشمنانش را بخود آنان اينها همه دليل است بر اينكه على ٧ برترين مردمان است پيش خدا و رسولش، و سزاوارترين مردمان است براى جانشينى پس از پيغمبر ٦ و مخصوصترين و برگزيدهترين آنان است در پيش او.
[فصل (٤٦) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع]
سپس داستان جنگ سلسله پيش آمد (كه اجمالى از آن با ترجمه برخى از اين گونه لغتها در فصل (٦٢) گذشت بدان جا نيز مراجعه شود) و جريان اين بود كه مرد عربى نزد پيغمبر ٦ آمده پيش روى آن حضرت زانو زده نشست، و عرضكرد: آمدهام تا براى تو خير انديشى كنم، فرمود: خير انديشى تو چيست؟ عرضكرد: گروهى از عرب در وادى رمل انجمن كرده، و مىخواهند در مدينه بشما شبيخون بزنند، و آن عربها را براى آن حضرت توصيف كرد، رسول خدا ٦ دستور فرمود: كه فرياد زنند و مردم را بمسجد بخوانند پس مسلمانان در مسجد آمدند، رسول خدا بالاى منبر رفته حمد و سپاس خداى را بجا آورد سپس فرمود: اى گروه مردم اين دشمن خدا و دشمن شما است كه مىخواهد بشما شبيخون بزند، پس كيست كه بجنگ آنان برود (و آنان را باز گرداند)؟ گروهى از صفهنشينان (آن كسانى كه از مكه بمدينه هجرت كرده بودند و منزل و مأوائى نداشتند و رسول خدا ٦ آنها را در مسجد در ايوانى جاى داده بود، و بهمين جهت نيز آنان را اصحاب صفه گويند، و زندگى آنان نيز بسختى ميگذشت) اينان برخاستند و عرضكردند: اى رسول خدا ما بنزد آنها ميرويم پس هر كه را خواهى فرمانده ما و امير بر ما كن (تا