ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨١ - فصل(٥٣) استنتاجى از فصل سابق
٣- پس اى ابو الحسن دست گيرنده خود را براى آن ببند، زيرا تو باين كار كه ديگران اميد آن را دارند تواناتر هستى.
سپس ببلندترين آواز خود فرياد زد: اى فرزندان هاشم، اى فرزندان عبد مناف آيا تن در دهيد كه أبو بكر كه خود مردى فرومايه و پسر مردى فرومايه است بر سر شما حكومت كند؟ آگاه باشيد بخدا سوگند اگر بخواهيد اين شهر را بر ايشان از سواره و پياده پر كنم (و به پيشتيبانى از شما و بازگرفتن خلافت هر چه لشكر بخواهيد بياورم)؟ امير المؤمنين ٧ بآواز بلند باو پاسخ داده فرمود: اى ابا سفيان باز گرد كه بخدا سوگند از اين سخنان كه گوئى خداى را منظور ندارى، و براى خدا اقدام باين كار نكردهاى، و همواره در باره اسلام و مسلمين مكر انديشى كرده (و هيچ گاه دلسوز اسلام و مسلمين نبودهاى) و ما اكنون سرگرم كار رسول خدا ٦ هستيم، و هر كس در گرو كردار خويش است، و صاحب اختيار چيزى است كه بدست آورده، أبو سفيان (كه از اينجا نتيجه بدست نياورد) بمسجد آمده ديد بنى امية گرد يك ديگر جمع شدهاند، پس آنان را بگرفتن خلافت (از چنگ أبو بكر) برانگيخت ولى آنان بگفتارش گوش نكردند، و (رويهمرفته اين جريانات كه گفته شد) فتنهاى بود كه دامن گير همه شد و بلائى بود كه گريبان همه را گرفت، و پيش آمدههاى ناگوارى بود كه اتفاق افتاد، و شيطان بدان وسيله بهدف خود رسيد، و دشمنان از همديگر كمك گرفته، و مؤمنان در برابر آن خود سريها ياراى انكار و مخالفت نداشتند، و همين بود تأويل گفتار خداى عز و جل: «و بپرهيزيد از فتنه (و آزمايشى) كه تنها بآنان كه ستم كردند از شما نرسد» (سوره انفال آيه ٢٥).
[فصل (٥٣) استنتاجى از فصل سابق]
و آنچه در فصل گذشته از مناقب أمير المؤمنين ٧ شماره كرديم پس از آنچه در داستان حجة الوداع