ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٩ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
خدا ٦ بيكسو زد و گونه آن حضرت را از طرف راست رو بقبله بر زمين نهاد، سپس خشت چيده و خاك بر روى آن ريخت.
و اين جريان جانگداز در روز دوشنبه بيست و هشتم ماه صفر سال يازدهم هجرت واقع شد و آن حضرت شصت و سه سال از عمر شريفش گذشته بود، و بيشتر مردم در كار دفن رسول خدا ٦ نبودند، و اين بخاطر گفتگو و نزاعى بود كه ميان مهاجر و انصار در خلافت و جانشينى آن حضرت پيش آمده بود، و بهمين خاطر نماز بر جنازه آن حضرت ٦ نيز از بيشتر آنان فوت شد، و در آن روز فاطمه عليها السّلام از بسيارى اندوه فرياد ميزد: «وا سوء صباحاه» (يعنى واى از بدى اين روز و چه بد روزى را من صبح كردم) ابو بكر اين سخن را شنيده باو گفت: براستى كه روز تو بد روزى است؟! مردم كه در اين ميان على ٧ را سرگرم كار دفن پيغمبر ٦ ديدند و بنى هاشم يعنى بستگان و فاميل پيغمبر ٦ را نيز فرو رفته در اندوه مصيبت ناگوار رحلت آن حضرت مشاهده كردند از اين فرصت استفاده كرده، و آن را مغتنم دانسته و براى بدست آوردن خلافت و زمامدارى شتافتند، و براى ابو بكر انجام شد آنچه شد، و اين از آن روى بود كه انصار در ميان خود اختلاف و دودستگى داشتند، و آزادشدگان (مكه، آنان كه رسول خدا ٦ در جريان فتح مكه بآنها فرمود: شما امروز آزادشدگانيد، و ترسى از آمدن من بخود راه ندهيد) و همچنين «مؤلفة قلوبهم» (يعنى دل بدست آوردهگان كه در همان جريان رسول خدا ٦ با دادن بيشتر از غنايم حنين بآنان خواست دلشان را بسود اسلام بدست آورد) خوش نداشتند كار خلافت تا آنگاه كه بنى هاشم از كار كفن و دفن رسول خدا ٦ فارغ گردند بتأخير افتد، و نمىخواستند كه اين منصب در جاى خود قرار گيرد از اين رو با أبى بكر كه در آنجا حضور داشت بيعت كردند و او را بخلافت برگزيدند، و جريانات و اسبابى در آنجا دست