ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٠ - فصل(٦٠) همدستشدن عجم براى نابودى اعراب و اضطراب عمر از شنيدن اين خبر و راهنمائى امير المؤمنين ع او را در اين باره
امير المؤمنين من چنين پندارم كه اهل شام را از شام جنبش دهى و اهل يمن را از يمن پيش خوانى و تو نيز با اهل مكه و مدينه بهمراهى همه اينان بروى و اهل و بصره و كوفه را نيز با خود برداشته با همه مسلمانان در برابر تمامى مشركين جنگ كنى، زيرا كه براى تو اى امير مؤمنان پس از نابود شدن عرب چيزى نماند (كه بر آن خلافت كنى) و از دنيا دل خوشى ندارى كه از آن بهرهگيرى، و پناهگاهى ندارى كه بآن پناه برى، پس تو خود در اين جنگ حاضر شو و تدبير آن كن و از آن باز نمان، (اين سخن را گفت) و نشست، عمر باز گفت: سخن بگوئيد (و راهنمائى كنيد).
پس امير المؤمنين ٧ زبان بحمد و ثناى پروردگار گشود تا سپاس خداوند و ثناى او و درود بر رسول خدا ٦ را بپايان رسانيد آنگاه (در باره اينكه صلاح نيست أهل شام و يمن و بصره و كوفه يكباره از شهرهاى خويش جنبش كنند و هم چنين مصلحت نيست كه خود عمر همراه لشكر برود چنين) فرمود: اگر هر آينه اهل شام را از شام جنبش دهى، روميان (كه در نزديكى ايشانند و در كمين گرفتن شهرهاى شام هستند) بر سر كودكان و زنان آنها بتازند (و خونشان بريزند) و اگر اهل يمن را از يمن پيش خوانى، مردم حبشه بسر زنان و كودكان آنها بريزند، و اگر مردم مكه و مدينه را كوچ دهى عربها از اطراف و جوانب اين دو شهر بر تو بشورند و آنگاه (كه تو نيز در مدينه نباشى) اندوه تو بر آنان كه در پشت سر دارى از عيال و فرزندان عرب (كه در اين دو شهر سكونت دارند) زيادتر از اندوهى است كه در جلوى خود دارى (از لشكر عجم و مردم ايران) و اما اينكه بسيارى لشكر عجم را يادآور شدى و از انبوهى ايشان ترسناك و هراسانشدهاى، (بايد بگويم كه) هر آينه ما در زمان رسول خدا ٦ با زيادى لشكر جنگ نمىكرديم، بلكه ما بوسيله يارى و نصرت پروردگار جهان ميجنگيديم، و اما اينكه بگوش تو رسيده است كه همه عجم يكباره بسوى مسلمانان بيرون شدهاند، پس همانا خداوند باين جريان بيش از تو كراهت دارد (و تواناتر است