ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٥٣ - فصل(٤٦) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع
(و هيچ پاسخش نداد) عمر نيز بازگشت و آنها را آگاه ساخت كه پاسخش نگويد عمرو عاص (كه از آن دو نتيجه نگرفت، و از آن طرف ميديد كه با اين تدبيرى كه على ٧ فرمود بطور مسلم دشمن را شكست خواهد داد و تحمل اين جريان براى او گران است، زيرا خود پيش از او بدين جنگ آمده و شكست خورده و سر افكنده بازگشته است و اكنون مىخواهد بهر نيرنگى شده نقشه أمير المؤمنين ٧ را بهم بزند و لشكر را ببالاى دره ببرد، و دشمن بىخبر را كه اطلاعى از آمدن لشكر اسلام بپشت دره ندارد با اين عمل حسودانه خود آگاه كند، از اين رو بمسلمانان) گفت: سزاوار نيست كه ما (بخاطر دستور على) خود را تلف كنيم (و طعمه گرگان اين بيابان سازيم) بيائيد به ببالاى اين دره برويم (تا از گزند درندگان اين بيابان آسوده خاطر شويم) مسلمين گفتند: نه بخدا سوگند ما اين كار را نخواهيم كرد، زيرا رسول خدا ٦ بما دستور داده كه گوش بفرمان على باشيم و پيروى از دستورات او بنمائيم، آيا دستور او را رها كرده و گوش بحرف تو داده از تو پيروى كنيم؟ پس همان جا ماندند تا نزديك سپيده صبح شد، آن حضرت (با همراهان) از چهار سو بر آن گروه حملهور شدند و آنها هم بىخبر از همه جا (نتوانستند دفاع كنند و در نتيجه) شكست خورده و مسلمانان پيروز شدند، و در اين باره بر پيغمبر نازل گرديد: «وَ الْعادِياتِ ضَبْحاً» (يعنى سوگند باسبان دونده كه هنگام دويدن نفسهاى ايشان صدا ميكند) تا بآخر سوره، پس پيغمبر ٦ بأصحاب و ياران خود مژده پيروزى على ٧ را داد و بآنان دستور داد از امير المؤمنين ٧ استقبال كنند، پس آنها از على ٧ استقبال كردند و رسول خدا ٦ نيز پيشاپيش آنان باستقبال او آمد، و دو صف براى استقبال او تشكيل داد، چون على ٧ رسيد و چشمش به پيغمبر ٦ افتاد (باحترام آن حضرت) از اسب پياده شد، پيغمبر ٦ فرمود: سوار شو كه خدا و رسولش از تو خوشنودند، پس امير المؤمنين ٧ از خوشحالى اين مژده گريان شد، و پيغمبر ٦ باو فرمود: يا على اگر نمىترسيدم كه گروههائى از امت من در باره تو بگويند آنچه را نصارى و مسيحيون در باره حضرت مسيح عيسى بن مريم گفتند (كه او را خدا يا پسر خدا خواندند) امروز در بارهات سخنى ميگفتم كه بر هيچ دستهاى