ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٣٣٠ - فصل(٦٩) خبرى كه راجع به خالد بن عرفطة فرمود
ميخواهى خودت را انتخاب كن (و بگو چگونه تو را بكشم)؟ قنبر گفت: من انتخاب آن را بتو واگذار كردم، حجاج گفت: براى چه؟ گفت: براى آنكه هر گونه مرا بكشى من تو را بهمان نحو در روز جزا خواهم كشت، و هر آينه امير المؤمنين ٧ بمن خبر داد كه مرگ من بصورت ذبح از روى ستم و بنا حق خواهد بود، پس حجاج دستور داد او را كشتند. و اين داستان نيز از اخبار غيبيه امير المؤمنين ٧ بود و در باب معجزات و نشانههاى روشن آن حضرت در آيد و از آن دانشى است كه خداوند حجتهاى خود را از پيمبران و رسولان و برگزيدگان بدان مخصوص گردانيد، و بمعجزات گذشته پيوست شود.
[فصل (٦٩) خبرى كه راجع به خالد بن عرفطة فرمود]
و از جمله داستانى است كه حسن بن محبوب (بسند خود) از سويد بن غفلة حديث كند كه مردى بنزد امير المؤمنين ٧ آمده گفت: اى امير مؤمنان من از وادى القرى (كه جايى است ميان مدينه و شام) گذشتم ديدم خالد بن عرفطة (كه از هواخواهان بنى اميه و سرلشكران ايشان گشت) در آنجا مرده است، شما براى او آمرزش بخواه؟ امير المؤمنين ٧ فرمود: بس كن (و خموش باش) كه او نمرده است و نخواهد مرد تا اينكه سردار لشكر گمراهى شود كه پرچمدار آن لشكر حبيب بن حماز است. پس مردى از پاى منبر برخاسته گفت: اى امير مؤمنان بخدا من شيعه شما و دوست دار توام، فرمود: تو كيستى؟
گفت: من حبيب بن جمازم فرمود: بترس از آنكه تو آن پرچم را بدست گيرى، و بدست خواهى گرفت و از اين در (مسجد) آن پرچم را وارد خواهى كرد- و با دست اشاره كرد بدر (ى كه معروف بود بباب) فيل- و