ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٦١ - فصل(٥٠) جريان حجة الوداع و آمدن على ع از يمن به مكه معظمه و داستان غدير خم
آنان را بمن برسان تا بخواست خداى تعالى در مكه بهم رسيم، پس امير المؤمنين ٧ با آن حضرت خداحافظى كرده بسوى لشكر خود بازگشت و ديد در همان نزديكى مكه رسيدهاند، و چون بآنها رسيد متوجه شد كه آن حلههائى كه پيش آنها بوده همه را بتن كردهاند (از اين جريان ناراحت شده) بر اين كار عيب گرفت، و بآن كس كه بجاى خود در ميان ايشان نهاده بود فرمود: واى بر تو! چه چيز تو را وادار كرد كه اين حلهها را پيش از آنكه برسول خدا ٦ بدهيم ميان ايشان پخش كنى؟ و من نيز بتو چنين اجازه نداده بودم؟ عرضكرد: از من درخواست كردند كه بآنها احرام بندند و خويشتن را بدانها زينت دهند و سپس (در مكه) بمن بازگردانند، پس أمير المؤمنين ٧ همه آنها را از تن ايشان بيرون كرد و در ميان عدلهاى بار (و جوالهائى كه بر شتران بود) بست، لشكريان از اين كردار على ٧ خشمگين شده و چون بمكه رسيدند شكايات زيادى از أمير المؤمنين ٧ برسول خدا ٦ كردند، پس رسول خدا ٦ دستور فرمود منادى در ميان مردم فرياد زد: زبانهاى خود را از شكايت على بن ابى طالب كوتاه كنيد زيرا كه او در باره خدا (و آنچه مربوط بخدا است) سختگير است، و در باره دين اهل سازش و ناديده گيرى نيست، پس آن گروه از بدگوئى و شكايت خوددارى كردند و دانستند كه آن حضرت نزد رسول خدا ٦ مكانت بسزائى دارد، و هر كه در صدد عيبجوئى او برآيد مورد خشم رسول خدا ٦ واقع شود، و على ٧ روى پيروى از پيغمبر ٦ بر احرام خويش باقى ماند، و بسيارى از مسلمانان كه با پيغمبر ٦ آمده بودند قربانى همراه نياورده بودند پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: «بانجام رسانيد حج و عمره را براى خدا» (سوره بقره آيه ١٩٦) پس رسول خدا ٦ فرمود: از حال تا بروز قيامت عمره را داخل در حج كردم، و انگشتان دو دست خود را داخل در يك ديگر كرد (يعنى مانند اين انگشتان كه داخل درهم شده عمره را داخل در حج كردم) سپس