ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٩٥ - فصل(٢٥) جنگ احزاب و كشته شدن عمرو بن عبد ود به دست آن حضرت
٢- بشمشير پسر عبد اللَّه يعنى احمد ٦ كه در جنگ بدست على ٧ بود باين افتخار و سرفرازى (يعنى كشته شدن عمرو) رسيديد پس كوتاه كنيد (اين لاف و گزاف را).
٣- عمرو بن عبد ودّ را شما نكشتيد، بلكه همتاى هژبر شير دلش او را كشت.
٤- يعنى على ٧، آنچنان كسى كه بناى قدرت و نيرويش بلند است، و شما لافهاى بيهوده و بسيار بر ما بزنيد كه پست و كوچك خواهيد شد.
٥- (همين شما انصار بوديد) كه در جنگ بدر براى مبارزه و جنگ بيرون شديد و بزرگان قريش آشكارا شما را باز گرداندند، و پس زدند (اشاره بداستانى است كه در فصل (١٨) گذشت).
٦- و آنگاه كه حمزه و عبيده و على با آن شمشيرى كه آهنش هندى و خطرناك بود نزد ايشان آمدند.
٧- گفتند: چه همتايان نيك و درستى هستيد، و با شتاب بسوى آن مردمانى كه ستم و سركشى كردند برفتند (مقصود از ستمكار و سركش عتبة و شيبة و وليد هستند).
٨- پس على در ميدان جولانى هاشمى كرد و دمار از روزگارشان درآورد آنگاه (يا چون) كه سركشى كردند و تكبر ورزيدند.
٩- شما بجز از خود ما افتخارى بر ما نداريد (يعنى آن كسانى كه شما بدانها فخر و مباهات ميكنيد از خود ما اهل مكه هستند) و براى شما افتخارى نيست كه بشمار درآيد يا در بيان آيد.
٨- احمد بن عبد العزيز (بسند خود) از أبى الحسن مدائنى حديث كند كه چون على بن ابى طالب ٧ عمرو بن عبد ودّ را كشت، اين خبر بگوش خواهر عمرو رسيد، پرسيد: كه بوده است آن كس كه بر او دليرى كرده (و جرات كشتن او را داشته)؟ گفتند: پسر ابو طالب، گفت: مرگ او نگذشت جز