ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣١ - فصل(٣٨) جنگ حنين
بفدايت، سپس ايستاد و گروهى از مردم مكه گرد او را گرفتند، من نيز بدانها پيوستم و بدشمن حملهور شديم بدانسان كه آنان را بيچاره و پراكنده ساختيم، و همچنان مسلمانان از مشركين ميكشتند و اسير ميكردند تا روز بالا آمد، پس رسول خدا ٦ دستور فرمود كه دست باز دارند و فرياد زد: كه هيچ اسيرى از دشمن را نكشند، و قبيله هذيل مردى را كه نامش ابن اكوع بود در جنگ فتح بعنوان جاسوسى همراه پيغمبر ٦ فرستاده بودند كه از جريان كار آن حضرت آنها را آگاه كند و او جريان را بهذيل رساند و اين ابن اكوع در جنگ حنين اسير شد پس عمر بن خطاب بر او گذر كرد و چون او را بديد نزد مردى از انصار مدينه آمد و گفت: اين دشمن خدا كه جاسوس ما بود اكنون اسير شده او را بكش، پس آن مرد انصارى گردن او را زد، اين خبر بگوش پيغمبر ٦ رسيده از اين كار چهره درهم كشيد و فرمود: مگر دستور ندادم كه اسيران را نكشيد، و پس از او جميل بن معمر بن زهير نيز كه از اسيران بود كشته شد، پس رسول خدا ٦ كس بنزد انصار فرستاد، در حالى كه خشمناك بود فرمود: چه شما را بر آن داشت كه او را بكشيد، با اينكه فرستاده من پيش شما آمد كه اسيران را نكشيد؟ گفتند: ما بگفته عمر او را كشتيم، حضرت رو از ايشان گردانده (و ديگر با آنان سخن نگفت) تا آنكه عمير بن وهب در اين باره با آن حضرت سخن گفت و خواهش كرد كه از ايشان بگذرد، و رسول خدا ٦ غنيمتهاى جنگ حنين را فقط بقريش بخش كرد و بخش «مؤلفة قلوبهم» (دل بدست آوردگان از آنها را) بيشتر داد، مانند ابو سفيان، و عكرمه پسر ابى جهل، و صفوان بن امية، و حارث بن هشام، و سهيل بن عمرو، و زهير بن أبى امية، و عبد اللَّه بن أبى امية، و معاوية بن أبى سفيان، و هشام بن مغيرة، و اقرع بن حابس، و عيينة بن حصن، و امثال ايشان (كه اينها بزرگان مكه و قريش بودند و رسول خدا ٦ براى اينكه دل آنان را بدست آورد و نسبت باسلام دلگرمشان سازد سهم بيشترى بايشان داد).