ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٣٢ - فصل(٣٨) جنگ حنين
و گويند: براى انصار (و مردم مدينه) چيز اندكى نهاد، و بيشتر آن را بگروهى كه نام برديم بخش فرمود، پس جمعى از مردم انصار از اين جريان خشمگين شدند، و گفتارى از ايشان بگوش پيغمبر ٦ رسيد كه آن حضرت را كوفته خاطر كرد، پس فرياد زده آنان را گرد آورد و بآنان فرمود: بنشينيد و هيچ كس جز خودتان اينجا نباشد (يعنى از مردم مكه قريش كسى در ميان شما نباشد) چون نشستند پيغمبر ٦ با على ٧ كه همراهش بود آمده و در وسط ايشان بنشست، سپس فرمود: من از چيزى از شما ميپرسم پاسخم را بدهيد، عرضكردند: بگو اى رسول خدا، فرمود: آيا شما گمراه نبوديد پس خداوند بوسيله من شما را هدايت كرد؟ عرضكردند: چرا و اين منتى بود كه خدا و رسولش بر ما نهادند فرمود: آيا بر لب پرتگاه آتش (جنگ و خونريزى و نابودى) نبوديد و خداوند بوسيله من شما را رهائى بخشيد؟ عرضكردند:
چرا اين منتى بود كه خدا و رسولش بر ما نهادند، فرمود: آيا شما اندك نبوديد و خداوند بوسيله من جمعيت شما را زياد كرد؟ عرضكردند: چرا و اين منتى بود كه از خدا و رسولش بر ما، فرمود: آيا شما دشمن يك ديگر نبوديد و خداوند بوسيله من دلهاى شما را با همديگر مهربان ساخت؟ عرضكردند: چرا، و اين منتى است از خدا و رسولش بر ما، پس لختى سر بزير افكنده خاموش نشست، سپس فرمود: آيا بآنچه پيش شما است پاسخم را نگوئيد؟ عرضكردند: بچه چيز پاسخت دهيم پدران و مادران ما بفدايت، پاسخت گفتيم: كه براى شما برترى و منت و بزرگوارى است بر ما، فرمود: اگر ميخواستيد پاسخ دهيد ميگفتيد: و تو (اى پيغمبر، از شهر خود) آواره شدى (و پيش ما آمدى) و ما بتو خانه داديم، و ترسناك بنزد ما آمدى ما بتو پناه داديم، و تو پس از آنكه در مكه تكذيبت كردند و دروغگويت گفتند پيش ما آمدى و ما تو را تصديق كرديم! پس آوازهاى ايشان بگريه بلند شد و پيران و بزرگانشان برخاسته دست و پاى آن حضرت را بوسيده عرضكردند: ما از خدا و رسولش خشنوديم و اين اموال و دارائى ما در اختيار شما است اگر خواهى همه را ميان قوم خويش (و مردم مكه كه همشهريان و فاميل تو هستند) بخش كن، و