ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٨٨ - فصل(٢٥) جنگ احزاب و كشته شدن عمرو بن عبد ود به دست آن حضرت
گفت: بازگرد اى على زيرا كه ميان من و پدرت دوستى بود (و من با پدرت دوست بودم) و خوش ندارم تو را بكشم، امير المؤمنين ٧ باو فرمود: ولى من تا هنگامى كه تو از حق رو گردان هستى بخدا دوست دارم تو را بكشم، عمرو از شنيدن اين سخن بغيرت (و جوش) آمد و گفت: آيا تو مرا ميكشى؟ (اين را بگفت) و از اسب خود پياده شده آن را پى كرده برويش زد تا آن اسب از او دور شد و با شمشير برهنه بسوى على ٧ آمده شمشير زد، على ٧ سپر كشيد و شمشير او در سپر آن حضرت فرو رفت، از آن سو أمير المؤمنين ٧ نيز ضربتى بدو زد كه او را كشت، همين كه عكرمة بن أبى جهل و هبيرة بن أبى وهب، و ضرار بن خطاب، ديدند كه عمرو بر زمين افتاد بر اسبها كه سوار بودند رو بهزيمت نهادند، و دهنه اسب را نكشيده تا آنان را از خندق بدان سو (كه مشركين بودند) بردند، أمير المؤمنين ٧ نيز بجاى خويش بازگشت و آن چند تن كه با آن حضرت بسوى خندق بيرون آمده بودند نزديك بود از شدت ترس (در نبودن آن حضرت) جان از تنشان بدر رود، و على ٧ اين چند شعر را ميخواند (كه ترجمهاش چنين است):
١- اين مرد از بىخردى كه داشت بتان سنگى را يارى كرد، ولى من از روى روشنبينى و صواب پروردگار محمد را يارى كردم.
٢- پس با شمشير بر او زدم و مانند تنه درخت خرما او را ميان ريگهاى نرم و تپهها بر زمين افكندم.
٣- و از جامههاى او (و زرهى كه بر تنش بود) درگذشتم، در صورتى كه اگر من بجاى او بزمين مىافتادم جامههاى مرا از تنم بيرون مىآورد (و برهنهام ميكرد).
٤- اى گروه احزاب گمان مبريد كه خدا دين خود و پيامبرش را فرو گذارد (و يارى آنها نكند).