ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٧٤ - فصل(٤٥) سخنان آن حضرت در باره پيمانشكنى معاويه
با مثال و اشعار و اخبار سرگرم شويد) تا گاهى كك از هم جدا شويد از اشعار پرسش كنيد (و اين بخاطر) آن نادانى شما است كه دانائى در آن نيست، و سرگرمى است كه پارسائى ندارد، و درنگ كردنى است كه ترس در آن نيست، جنگ و آمادگى آن را از ياد بردهايد، از اين رو دلهاى شما از آن آسوده گشته و و آنها را به بهانهها و سخنهاى ياوه سرگرم ساختهايد، پس عجيب است و همه تعجب من اينجا است و چگونه تعجب نكنم از اينكه مردمى بر باطل خود گرد آمده ولى شما از حق خود كوتاهى كرده آن را واگذاريد (و پراكنده شويد) اى مردم كوفه شما مانند زنى هستيد كه آبستن شده و سپس بچه را بيندازد، و شوهرش بميرد، و بيوگى آن زن طول كشد، و بيگانهترين و دورترين اشخاص ارث او را ببرد (برخى گويند وجه تشبيه آن حضرت ٧ مردم كوفه را بچنين زنى باين طريق است كه تشبيه فرموده است آمادگى ايشان و تلاش و كوشششان را براى پيروزى در جنگ صفين بزنى كه آبستن شده و دوران مدت آبستنى را گذرانده و تا زمان زائيدن آن را برداشته و چون نزديك زائيدن و بثمر رسيدن زحمات او شود آن را بيندازد، چنانچه مردم كوفه آن همه رنج و تلاش را كردند و چون نزديك به پيروزى كامل و شكست قطعى دشمن شد با نيرنگ معاويه و عمرو عاص و قرآن به نيزه كردن دست از جنگ كشيدند، و اين قسمت را حضرت ٧ بانداختن بچه و مردن شوهر تشبيه فرموده، و دوران صلح و خوددارى از جنگ را بزمان بيوگى آن زن تشبيه فرموده، و غارت و چپاول اموالشان را بميراث بردن دورترين اشخاص مشابه ساخته، و برخى گفتهاند حضرت ٧ از دست دادن شوهر را به تن دادن ايشان بحكمين و بدون پيشوا فرض كردن آنان تشبيه فرموده) سوگند بدان كه دانه را شكافت و انسان را آفريد همانا از دنبال شما همان يك چشم تيره بخت (گويند مقصود آن حضرت حجاج بن يوسف ثقفى است) همان كسى كه (روزگارش) جهنم دنيا است، نه كسى را بجاى گذارد و نه فرو نهد، و پس از او آن مرد گزنده درنده، و گردآورنده نگهدارنده است (كه هر چه بدست آورد انباشته كند و از دادن آن به بينوايان و مستمندان بخل ورزد، و گويند اشاره بهشام بن عبد الملك است كه در ميان بنى اميه بجمع مال و بخلورزى مشهور است) سپس فرمانروائى شما را گروه ديگرى از بنى اميه بارث خواهند برد كه آخرين ايشان مهربانتر از اولين آنان نيست (يعنى همه در ستمگرى يكسانند) جز يكتن از ايشان (كه گويند مقصود حضرت ٧ از اين يك مرد عمر بن عبد العزيز است) و اين جريان بلا و