ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٥ - فصل(٢٢) جريان جنگ احد و فداكارى آن جناب
بودند، هند (كه اين دستور را بمن داده بود) سر رسيد و دستور داد شكم حمزه را بشكافند و جگرش را ببرند، اعضاء و بدنش را مثله كنند (يعنى براى بدنمائى كشته حمزه گوش و بينى او را ببرند) پس گوش و بينىاش را بريدند، و رسول خدا ٦ نيز در همه اين احوال سرگرم جنگ بود و از پيش آمد ناگوار حمزه خبر نداشت، راوى حديث كه زيد بن وهب است گويد: بعبد اللَّه بن مسعود گفتم: همه مردم از گرد رسول خدا ٦ گريختند و كسى جز على بن ابى طالب و ابو دجانه و سهل بن حنيف بجاى نماند؟ گفت:
همه مردم گريختند جز على بن ابى طالب (كه او بتنهائى بجاى ماند) سپس برخى از ياران آن حضرت بازگشتند كه پيشاپيش آنان عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف بودند و طلحه نيز بآنان پيوست، بدو گفتم: پس ابو بكر و عمر كجا بودند؟ گفت: از آنها بودند كه فرار كردند، گفتم: عثمان كجا بود؟ گفت: پس از سه روز آمد (و معلوم نبود كجا گريخته بود كه تا سه روز باز نگشت) و هنگامى كه آمد رسول خدا ٦ باو فرمود: (اى عثمان) مسافت دورى رفتى! راوى حديث گويد: بعبد اللَّه بن مسعود گفتم: تو خودت كجا بودى؟ گفت: من از كسانى بودم كه گريختند، بدو گفتم: پس اينها را كه گفتى از كه شنيدى؟ گفت: از عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف، بدو گفتم: راستى پا بر جا ماندن على بتنهائى در آن هنگامه بسيار شگفت انگيز است؟! گفت:
اگر تو از اين جريان شگفت كنى، فرشتگان نيز بشگفت شدند، آيا ندانى كه جبرئيل در آن روز بآسمان بالا ميرفت و فرياد ميزد: «لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على»؟ (يعنى نيست شمشيرى جز ذو الفقار، و نيست