ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٩ - فصل(٦٠) همدستشدن عجم براى نابودى اعراب و اضطراب عمر از شنيدن اين خبر و راهنمائى امير المؤمنين ع او را در اين باره
گرفتند اين خبر بگوش مسلمانانى كه در كوفه بودند (و نزديك بشهرهاى ايران بودند) رسيد و آنها نيز جريان را بعمر بن خطاب اطلاع دادند.
چون خبر بگوش عمر رسيد سخت هراسان شده بمسجد رسول خدا ٦ آمد و بر بالاى منبر رفته حمد و ثناى پروردگار را بجاى آورد سپس گفت: اى گروه مهاجر و انصار همانا شيطان لشكر خود را فراهم كرده و بشما رو آورده ميخواهد نور خدا را خاموش كند، آگاه باشيد كه اهل همدان، و اهل اصفهان، و اهل رى، و قومس و نهاوند كه هر كدام زبانى جداگانه و رنگ و آئينى مخصوص دارند هم پيمان شده كه برادران مسلمان شما را از شهرهاى خود برانند، و خود نيز بدنبال آنان بسوى شما بيرون آيند و در شهرهايتان با شما بجنگند، اكنون چه بايد كرد و مرا در اين باره راهنمائى كنيد و گزيده سخن گوئيد و بدرازا نكشانيد (كه فرصت از دست بيرون رود) و امروز روزى است كه روزها پشت سر دارد پس سخن بگوئيد طلحه پسر عبيد اللَّه (طلحه معروف) برخاست- و او از سخنوران قريش بود- و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اى امير المؤمنين پيش آمدهاى بسيار ترا آزموده كرده، و روزگارهاى دراز تو را ورزيده ساخته، و با ناگواريهاى بسيارى دست و پنجه نرم كردهاى، و تجربيات و آزمايشها تو را پابرجا و استوار ساخته، و تو خود فرخنده رأى و پيروزمندى، فرمانروائى كردهاى و بدان دانا و آگاهى، آزمايش هر چيزى كردهاى و بصلاح و فساد آن آشنائى، و از پايان كارها و قضا و قدر الهى جز با نيكرأيى پرده برداشته نشود، تو خود در اين جنگ حاضر شو و در اين باره تدبير كن (اين سخنان را گفت) و نشست، عمر دوباره گفت:
سخن بگوئيد (و مرا راهنمائى كنيد) پس عثمان بن عفان برخاسته و پس از حمد و ثناى الهى گفت: اى