ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٤٧ - فصل(٤٤) رفتن على ع به جنگ عمرو بن معديكرب
همان قبيله عمرو بن معديكرب بود) فرستاد و خالد بن وليد را با گروهى از اعراب فرستاد و باو دستور داد كه بسراغ قبيله جعفى روند.
(مترجم گويد: قبيله جعفى طائفهاى از سعد العشيرة هستند و چنانچه جوهرى گويد: عبيد اللَّه بن حر جعفى، و هم چنين جابر بن جعفى باين قبيله منسوبند) و پيغمبر ٦ دستور داد كه چون دو لشكر بهم رسند امير سپاه على بن ابى طالب ٧ باشد، پس أمير المؤمنين ٧ روانه شد و خالد بن سعيد بن عاص را سردار پيشروان سپاه خويش فرمود، و خالد بن وليد أبو موسى اشعرى را سردار پيشروان لشكر خود كرد، اما قبيله جعفى همين كه آمدن لشكر اسلام را شنيدند دو گروه شدند، گروهى بمملكت يمن رفتند، و گروه ديگر بقبيله بنى زبيد پيوستند (و در نتيجه مأموريت خالد بن وليد پايان يافت) اين خبر بگوش أمير المؤمنين ٧ رسيد نامه بخالد نوشت كه هر جا نامه من بتو رسيد همان جا بايست، و (نامه بخالد رسيد ولى) خالد اعتنائى نكرده (براهى كه ميرفت ادامه داد) پس آن حضرت ٧ بخالد بن سعيد بن عاص (سردار پيشروان سپاه خود) نامه نوشت كه جلوى خالد بن وليد را بگير و او را نگهدار (تا من برسم) خالد بن سعيد سر راه خالد بن وليد را گرفته و او را بناچارى از رفتن جلوگيرى كرد، أمير المؤمنين ٧ بدانها رسيده خالد بن وليد را بر اين كار و سرپيچى كردنش سرزنش و ملامت فرموده سپس براه افتاده تا اينكه در بيابانى بنام «كسر» (كه از بيابانهاى يمن بود) بقبيله بنى زبيد رسيد همين كه بنى زبيد آن حضرت را بديدند (و از آمدنش مطلع گرديدند) بعمرو بن معديكرب گفتند: اى ابا ثور (لقب عمرو بن معديكرب بوده) چگونه هستى آنگاه كه اين جوان قرشى تو را ديدار كند، و از تو باج و خراج بگيرد؟ گفت: اگر با من روبرو شد خواهد ديد!، (راوى) گويد: عمرو از ميان قبيله خود بيرون تاخت و فرياد زد: كيست كه بجنگ من آيد؟ أمير المؤمنين ٧ از جا برخاست، پس خالد بن سعيد بپاخاسته عرضكرد: اى ابو الحسن پدر و مادرم بفدايت بگذار من بجنگ او بروم، أمير المؤمنين ٧ فرمود: اگر ميدانى كه فرمانبردن از من (كه امير و مهتر شمايم) بر تو واجب است بجاى خود باش (تا من خود بجنگش بروم) خالد ايستاد و على ٧ بميدان او آمد و چنان فريادى بر سر عمرو بزد كه عمرو (تاب نياورده) بگريخت، برادر و برادرزادهاش كشته شدند (و در نتيجه قبيله بنى زبيد شكست خوردند) وزن عمرو بن معديكرب كه نامش ركانة و دختر