ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٨٠ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
بهم داده بود كه آنان در آن روز هر چه ميخواستند انجام ميدادند، و چون اين كتاب جاى شرح آن نيست بتفصيل آن نپرداختيم.
و در حديث آمده كه چون كار خلافت براى ابو بكر پايان گرفت و با او بيعت كردند مردى بنزد أمير المؤمنين ٧ آمد و آن حضرت با بيلى كه در دست داشت قبر پيغمبر ٦ را هموار ميكرد پس باو عرض كرد: مردم با ابى بكر بيعت كردند، و انصار بواسطه اختلافات و دودستگى خوار و زبون شدند (و كسى در كار خلافت آنان را يارى نكرد) و آزادشدگان (مكه) نيز از ترس آنكه مبادا نوبت خلافت بشما برسد ببيعت با آن مرد (يعنى ابو بكر) شتافتند؟! على ٧ سر بيل را بر زمين نهاد و بالاى آن را در دست گرفت و اين آيات را خواند: «بنام خداوند بخشاينده مهربان، «الم» آيا پندارند مردم كه رها شوند آنكه گويند ايمان آوردهايم و آزمايش نشوند؟، و همانا آزمايش كرديم آنان كه پيش از ايشان بودند تا بداند خدا آنان را كه راست گفتند و بداند آنان را كه دروغ گفتند، آيا گمان دارند آنان كه بديها ميكنند (و كارهاى زشت انجام دهند) كه بر ما پيشى گيرند؟ زشت و بد است آنچه اينان حكم ميكنند» (سوره عنكبوت آيههاى ١- ٤).
و ابو سفيان در آن حال كه على ٧ و عباس بن عبد المطلب سرگرم و نگران كار پيغمبر ٦ بودند بدر خانه رسول خدا ٦ آمده و آواز داد (و اين سه شعر را كه ترجمهاش ذيلا بيان مىشود خواند):
١- اى بنى هاشم (نگران باشيد) مردم در حق شما طمع نبندند بويژه قبيله تيم بن مرة (كه ابو بكر از ايشان بود) و قبيله عدى (كه عمر از آنان بوده، و گويند اين دو تيره از ناتوانترين قبائل عرب بودهاند، از اين رو ابو سفيان آن دو را بنحو اختصاص بيان ميدارد).
٢- پس اين امر خلافت و زمام دارى نيست مگر در ميان شما، و هيچ كس شايسته آن نيست مگر ابو الحسن على بن ابى طالب.