ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٠٨ - فصل(٣٠) صلح حديبيه
بپايان رسانيد، و چون كار صلح بپايان رسيد، رسول خدا ٦ شترانى كه براى قربانى در منى همراه برده بود همان جا نحر كرد.
و از اين داستان روشن گرديد كه آغاز و انجام كار در اين جنگ نيز بدست تواناى على ٧ شد، زيرا كار بيعت زنان، و صف بندى مردمان براى جنگ، و دنبال آن كار صلح، و نوشتن صلحنامه، همه اينها بدست على ٧ انجام شد، و رويهمرفته آنچه خدا مقدر فرموده بود از نريختن خون مسلمانان و حفظ آن، و خيرانديشى براى اسلام و مسلمانان (بسر انگشت گرهگشاى آن حضرت انجام گرفت، و اين فضيلت) بهره او گشت.
و گذشته از آنچه گفته شد مردمان دو فضيلت نيز در اين داستان براى آن حضرت روايت كردهاند كه اين دو فضيلت نيز بديگر فضيلتهاى آن حضرت پيوسته شود: ١- ابراهيم بن عمر (بسند خود) از قائد غلام عبد اللَّه بن سالم حديث كند كه چون رسول خدا ٦ براى عمره حديبية بيرون آمد بجحفه رسيد (جحفه در ٢٤ فرسنگى جده است و يكى از جاهائى است كه آنان كه بحج ميروند در آنجا احرام مىبندند) و چون در جحفه فرود آمد در آنجا آب يافت نميشد، پس آن حضرت سعد بن مالك را با مشكى چند پى آب فرستاد، چون اندكى برفت با مشكهاى خالى بسوى پيغمبر ٦ باز گشت و عرضكرد: اى رسول خدا من نيروى رفتن (بدنبال آب) ندارم، و از ترس دشمنان پاهاى من از حركت ايستاده، پيغمبر ٦ باو فرمود: بنشين، و سپس مرد ديگرى را بدنبال آب فرستاد او نيز مشكها را برداشت و بهمان اندازه راه برفت، و بىآب بازگشت، رسول خدا ٦ باو فرمود: چرا بازگشتى؟ عرضكرد:
اى رسول خدا! سوگند بدان كه تو را بحقيقت به پيغمبرى برانگيخته از ترس دشمن نيروى رفتن نداشتم.
پس رسول خدا ٦ أمير المؤمنين ٧ را طلبيد و او را با مشكها و آب آوران بدنبال آب فرستاد، و آنها