ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٣ - فصل(٢٢) جريان جنگ احد و فداكارى آن جناب
كه برو درافتاد، و (با ديدن اين وضع) لشكر كفار رو بهزيمت نهادند، و مسلمانان سرگرم تاراج آنان و غنائم جنگى شدند، چون نگهبانان آن شكاف كوه مشاهده نمودند كه مردمان شروع بجمعآورى غنيمتها كردند با يك ديگر گفتند: هر چه غنيمت است اكنون اينان ميبرند و ما در اينجا دست خالى بجاى خواهيم ماند!؟ پس بعبد اللَّه بن عمر بن حزم فرمانده خود گفتند: ما هم ميخواهيم مانند مردم غنيمتى بچنگ آريم، او گفت: همانا رسول خدا ٦ بمن دستور داده كه از اينجا حركت نكنم، گفتند: آن حضرت كه اين دستور را داد نميدانست كه كار باينجا كه ما ميبينم ميكشد (و لشكر مشركين شكست ميخورد) و فريفته غنيمتها گشتند و او را واگذارده بسوى مسلمانها آمدند، و او از جاى خود حركت نكرد، پس خالد (كه در كمين بود) بر او حمله كرد و او را كشت و از پشت سر رسول خدا ٦ يورش برد، و هدفش نيز خود آن حضرت بود، پس نگاه كرد ديد با آن حضرت اندكى بيش نيستند، بهمراهان خود گفت: اين است همان كس كه ميجوئيد، همگى همدست شويد، و او را از پاى درآوريد، آنان نيز بىباكانه (بيكباره همدست و همصدا شده) مانند اينكه يك نفر حمله كند بآن حضرت حمله كردند، و با زدن شمشير و پرتاب كردن نيزه، و انداختن تير، و هدفگيرى با سنگ (و خلاصه با تمام وسائلى كه در دست داشتند) بآن حضرت و چند نفر انگشت شمارى كه گردش بودند يورش بردند، ياران پيغمبر ٦ نيز شروع بدفاع از او كردند، تا اينكه هفتاد تن از آنان كشته شدند، و تنها على ٧، و أبو دجانه انصارى، و سهل بن حنيف بجاى ماندند كه از آن حضرت دفاع ميكردند، و مشركين نيز بر اين سه نفر سخت تنگ گرفتند، رسول خدا ٦ چشمان مبارك را پس از آنكه از آن پيش آمد و آن جراحاتى كه باو رسيده از هوش رفته بود باز كرد و نگاهى بعلى ٧ كرده فرمود: اى على مردم چه كردهاند (و چه شدند)؟ عرضكرد: پيمانهاى