ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٧٦ - فصل(٢٢) جريان جنگ احد و فداكارى آن جناب
جوانى جز على) گفتم: از كجا دانسته شد كه اين گفتار جبرئيل ٧ بود؟ گفت: مردم شنيدند كه كسى در آسمان چنين فريادى ميزد، از پيغمبر ٦ پرسيدند گوينده آن كه بود؟ فرمود: او جبرئيل بود.
٤- و در حديث عمران بن حصين است كه گويد: چون در جنگ احد مردم از اطراف رسول خدا ٦ پراكنده شدند (و گريختند) على ٧ كه شمشيرش را بگردن آويخته بود آمد و پيش روى پيغمبر ٦ ايستاد حضرت سر بلند كرده بعلى ٧ فرمود: چرا تو با مردم فرار نكردى؟ عرضكرد: اى رسول خدا ٦! آيا پس از اينكه اسلام گرفتم (بسوى كفر باز گردم و) كافر شوم؟ پس حضرت اشاره فرمود بگروهى از دشمنان كه از كوه سرازير شدند و قصد او را داشتند، على ٧ بدانها حملهور شد و آنان را دور كرد، سپس اشاره بگروهى ديگر كرد على ٧ بآنها نيز حمله كرد و آنان را گريزاند، سپس اشاره بگروه ديگرى فرمود كه على ٧ آنان را نيز تار و مار كرد، پس جبرئيل ٧ نزد آن حضرت آمده عرضكرد: اى رسول خدا فرشتگان در شگفت شدند و ما نيز با آنان در شگفت شديم كه چگونه على ٧ بجان خويش بخوبى با شما مواسات و يارى و همراهى كند؟! رسول خدا ٦ فرمود: چرا نكند با اينكه او از منست و من از اويم؟ جبرئيل ٧ عرضكرد: من نيز از شما دو تن هستم!.
٥- حكم بن ظهير (بسند خود) از ابن عباس حديث كند كه گفت: در آن روز طلحة بن أبى طلحه (پرچمدار مشركين كه شرح حالش در آغاز فصل گذشت) از ميان لشكر بيرون تاخت و فرياد زد: اى ياران محمد شما گمان كنيد كه همانا خدا با شمشيرهاى شما ما را بزودى بدوزخ فرستد، و شما را با شمشيرهاى ما بزودى ببهشت روان سازد، پس كداميك از شما بجنگ من آيد؟ أمير المؤمنين ٧ با او بيرون