ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٧٤ - فصل(٥٢) حديث ثقلين و جريان بيمارى رسول خدا ص
دواتى و كتفى براى من بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه پس از من هرگز گمراه نشويد.
(مترجم گويد: كتف: استخوان پهنى است كه در شانه حيوانات چهار پا است و زمانهاى سابق كه كاغذ كم بوده براى نوشتن ياد داشت از آنها استفاده ميكردهاند) اين سخن را فرمود و دوباره از هوش رفت، پس برخى از آنان كه در آن انجمن بوده برخاسته كه بدنبال دوات و كتف برود، عمر گفت: بازگرد زيرا كه اين مرد (يعنى رسول خدا ٦ بواسطه كسالت شديد) هذيان ميگويد، پس آن مرد بازگشت، و آنان كه در آن مجلس حاضر بودند از اين كار پشيمان شدند كه چرا در آوردن دوات و كتف كوتاهى كردند و يك ديگر را سرزنش ميكردند، و گفتند: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» هر آينه از مخالفت كردن با رسول خدا ٦ ميترسيم، چون آن حضرت بهوش آمد برخى از ايشان گفتند: اى رسول خدا آيا دوات و كتف براى شما نياوريم؟ فرمود: پس از آن سخنان كه گفتيد نه، ولى من شما را سفارش بنيكى در باره خاندان خود كنم (اين را فرمود) و رو از مردم برگرداند، پس مردمان از نزد آن حضرت ٦ برخاستند، و تنها عباس (عموى آن حضرت، با پسرش) فضل، و على بن ابى طالب ٧ و خانواده او ماندند، عباس عرضكرد: اى رسول خدا اگر اين كار خلافت و زمامدارى پس از شما در ما خاندان بجاى ماند هم اكنون ما را بدان بشارت ده (و آگاهمان فرما)، و اگر ميدانى كه ديگران بر ما چيره شوند در باره ما دستورى فرما (يا سفارشى فرما) فرمود: شما پس از من از درماندگان و ناتوانان خواهيد بود، (اين را فرمود) و خاموش گشت، پس آنان نيز برخاسته و ميگريستند و از زندگى آن حضرت نااميد شده بودند، همين كه از پيش آن بزرگوار بيرون آمدن فرمود: برادرم و عمويم را نزد من بياوريد، پس كسى را بدنبال آن دو فرستاده و على ٧ و عباس آمدند، چون بنشستند حضرت ٦ فرمود: اى عمو آيا وصيت مرا بعهده ميگيرى (كه من ترا وصى خود