ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٩٣ - فصل(٥٢) پاسخ مردى كه گفت چرا خلافت را از شما باز گرداندند؟
بفكر افتاد كه شايد طريف نتواند در گرفتن انتقام خون پدر باو كمك كند، در پنهانى بنزد خالد بن سدوس كه از قبيله ديگرى بود رفته بر او وارد شد، قبيله بنى جديله كه از جريان آگاه شدند شتران امرء القيس را بيغما و غارت بردند، امرء القيس براى باز گرداندن شترانش از خالد كمك خواست، خالد گفت: شترهاى سوارى ديگرى كه همراه دارى بمن بده تا بروم و آن شتران بيغما رفته را از بنى جديله باز گيرم، امرء القيس پذيرفته آن شتران را نيز باو داد، خالد با چند تن از ياران خود بر آن شترها سوار شده در پى بنى جديله برفت و چون بآنها رسيد گفت: شتران امرء القيس كه مهمان من است بدهيد و اينها نيز شتران او است، آنها سخنش را نپذيرفته و كار بنزاع كشيد پس بنى جديله حمله كرده اين شتران را نيز از خالد و همراهانش باز گرفتند و برخى گويند: خالد با بنى جديله سازش كرده بود و اين حيله را انديشيد كه اين شتران باقى مانده را نيز از دست امرء القيس بيرون برد، و بهر صورت چون امرء القيس از اين غارت دوم آگاه شد قصيدهاى ساخت كه شعر اول آن همين شعر بود، و غرض امام ٧ از تمثيل باين شعر اين است كه داستان خلافت و آن سه خليفه و جريان سقيفه كه آن همه هو و جنجال در اطرافش كردند واگذار) و بيا به پيش آمد بزرگى كه اكنون در باره پسر أبى سفيان (معاويه دچارشدهايم) گوش فرا ده، پس براستى روزگار پس از گريانيدن مرا بخنده آورد (و از بسيارى شگفتى بخنده آمدهام) و شگفتى نيست، و بخدا سوگند اين مردم از رفق كردن و هموارى و مدارا كردن من مأيوس و نااميد گشتهاند (و ميدانند كه من مرد مسامحه و مدارا كردن با كسى نيستم) و (مانند معاويه) خدعهگرى و دوروئى (از من) در باره خدا ميخواهند، و چه اندازه (اين كار) از من دور است (يعنى من اهل مداهنه و خدعهگرى نيستم) و ميان من و ايشان آب و باء آور را آميخته و درهم نمودند (و فتنه و فساد و جنگ و خونريزى بر پا كردند) پس اگر از ما سختيهاى غم و اندوه بر طرف گردد آنان را براه حق محض (و خالص) ميبرم، و اگر جور ديگرى شد (و بعناد و دشمنى خود ادامه داده قدم در راه حق نگذاشتند) پس براى گمراهى ايشان بسبب اندوه و افسوس خود را تباه مگردان و هلاك مساز و بر مردم فاسق و تبهكار افسوس مخور.