ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٢٠ - فصل(٣٣) آمدن ابو سفيان به مدينه براى استمالت و دلجوئى رسول خدا ص
پسر ابى قحافة (ابو بكر) رفتم در او نيز خيرى نديدم، پس پسر خطاب (عمر) را ديدار كردم و او را مردى تندخو و سخت دل ديدم كه از نيكى و خير انديشى بوئى نداشت، سپس بنزد على رفتم و او را نرمدلترين مردمان نسبت بخود يافتم و او راهى پيش پاى من گذارد كه آن را انجام دادم، و بخدا سوگند ندانم آيا (اين كارى كه على گفت و من انجام دادم) براى من سود دهد يا نه؟ گفتند: بچه كار وادارت كرد؟ گفت:
بمن دستور داد كه مردم را زنهار دهم (و در پناه خود درآورم) و من اين كار را كردم، گفتند: آيا محمد زنهار تو را پذيرفت؟ گفت: نه، گفتند: واى بحال تو! على كارى برايت انجام نداده جز اينكه تو را بريشخند گرفته و بازى داده و اين كار هيچ سودى براى تو ندارد، گفت: نه بخدا (سودى ندارد) ولى جز اين چاره نداشتم!.
و (بر خردمندان پوشيده نيست كه) اين كارى كه امير المؤمنين ٧ در باره أبى سفيان دستور داد از بهترين انديشهها و درستترين تدبيرهائى بود كه براى بسرانجام رساندن كار مسلمانان انجام داده و بدان وسيله نقشه كه رسول خدا ٦ طرح فرموده بود بپايان رسيد، و بايد ديد چگونه آن حضرت در آغاز سخن ابو سفيان را تصديق فرمود سپس با نرمى او را از مدينه براند بدانسان كه هنگامى كه ابو سفيان بيرون رفت پيش خود خيال ميكرد كه كارى انجام داده (و دست خالى باز نگشته) و با بيرون راندن او با اين صورت ريشه انديشههاى خطرناك و حيله گر او از مدينه كنده شد، آن انديشههائى كه اگر دنبال مىشد كار را بر پيغمبر ٦ دشوار و پراكنده ميساخت، زيرا اگر از نزد على ٧ نيز نااميد باز ميگشت چنانچه از پيش آن دو مرد بازگشت (در نتيجه دست خالى بمكه باز ميگشت) و مردمان مكه در كار جنگ با آن حضرت تجديد نظر ميكردند و انديشه جنگ را در سر مىپروراندند و با آن وضع مأيوسانه كه أبو سفيان بازمىگشت بفكر چاره و دفاع از خويشتن برميآمدند، و با اينكه ابو سفيان براى اينكه كار تجديد صلح را بجائى برساند (و پس از پيمودن اين راه دور و دراز كارى انجام داده باشد) در مدينه مىماند، و دنبال وسيله