ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ٢٠٦ - فصل(٦٢) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود
ده او را برهنه كنند و عورتش را پوشانده دندههاى او را بشمارند، شوهرش گفت: من نسبت باو نه از مردان آسوده خاطرم و نه از زنان، حضرت ٧ دستور داد تنبان (و شلوارى) بر او بپوشانند و او را در اطاقى تنها بدارند، سپس بر او درآمد و دندههاى او را شماره كرد از سمت چپ هفت دنده داشت، و از سمت راست هشت عدد بود، پس فرمود: اين مرد است و دستور فرمود: موى سرش را كوتاه كردند و كلاه بر سرش گذارده نعلينى و رداء بر او پوشانيد، و ميانه او و شوهرش جدائى انداخت (و او را بمردان ملحق ساخت).
و برخى از راويان نقل كنند كه چون آن شخص جريان خويش را گفت كه من داراى آلت مرد و زن هستم، امير المؤمنين ٧ دو تن از گواهان عادل را دستور فرمود كه در اطاقى خلوت بردند و آن شخص را دستور فرمود نزد آن دو برود و دو آئينه بر ديوار نصب كنند كه يكى برابر دو آلت آن شخص و ديگرى در برابر آن آئينه، و دستور فرمود: آن شخص عورت خود را در برابر آن آئينه برهنه كند بطورى كه آن دو مرد عادل عورت او را نبينند و بآنان دستور داد كه بآئينه برابر نگاه كنند، و چون راستى گفتار او را دانستند، و ديدند كه داراى دو آلت است، آنگاه دندههاى او را بشمارند، و چون او را بمردان ملحق ساخت بادعاى آبستنى او از شوهر خود اعتنائى نفرمود و بىاعتبار شمرد و بدان رفتار نكرد، و آبستنى كنيزك را از او دانست و آن فرزند را باو ملحق فرمود.
و روايت كردهاند كه روزى امير المؤمنين ٧ بمسجد درآمد، جوان نورسى را ديد كه گريه ميكند و گرد او مردمى انجمن كردهاند، حضرت ٧ از حال آن جوان پرسيد؟ جوان گفت: شريح در باره من داورى كرده ولى از روى انصاف نبوده، فرمود داستان تو چيست؟ عرضكرد: اين مردم- و اشاره