ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١٩٤ - فصل(٥٩) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت عمر
كنند حرام خدا را حلال نشمارند، پس قدامة را باز گردان و توبهاش ده اگر توبه كرد حد شراب خوار بر او جارى ساز، و اگر توبه نكرد او را بكش زيرا كه از دين و ملت اسلام بيرون رفته، عمر بخود آمد (كه اشتباه كرده) و قدامة نيز از اين جريان آگاه شده توبه كرد كه دست از اين كار باز دارد، پس عمر او را نكشت ولى نمىدانست چگونه حد بر او جارى سازد پس بامير المؤمنين ٧ عرضكرد: شما بفرمائيد چگونه حدى باو بزنيم؟ فرمود: هشتاد تازيانه بر او بزن، زيرا همانا شرابخوار چون شراب بخورد مست شود و چون مست شود هذيان و بيهوده گوئى كند، و چون هذيان گويد دشنام دهد، پس عمر هشتاد تازيانه بر او زد و بگفتار آن حضرت رفتار كرد.
و روايت شده كه در زمان خلافت عمر مردى با زن ديوانه زنا كرد، و بيّنة (گواهان) بر زناى آن زن گواهى دادند، عمر دستور داد آن زن را حد بزنند، پس على ٧ در حالى كه آن زن را مىبردند حد بزنند بآن زن برخورده پرسيد: زن ديوانه كه از فلان طايفه بود چه كرده بود كه او را ميكشيدند و مىبردند؟
باو عرض شد: كه مردى با او زنا كرده و گريخته، و گواهان بر زناى آن زن گواهى دادهاند و عمر دستور داده است كه او را حد بزنند، فرمود: آن زن را بنزد عمر باز گردانيد و باو بگوئيد: مگر ندانسته كه اين زن ديوانه از فلان طايفه است، و پيغمبر ٦ فرموده است: قلم تكليف از ديوانه برداشته شده است تا آنگاه كه بسلامت بازگردد، اين زن عقل خود را از دست داده (و از كردار او مؤاخذه نشود)؟ پس آن زن را بنزد عمر باز گرداندند و آنچه امير المؤمنين ٧ فرموده بود باو گفتند، عمر گفت:
خدا در كار على گشايش دهد براستى نزديك بود با حد زدن بر اين زن هلاك گردم، پس دستور داد حدش نزنند.
و روايت شده كه زنى باردار و حامله را كه زنا داده بود بنزد عمر آوردند، عمر دستور داد آن زن را