ترجمه ارشاد شيخ مفيد - رسولي محلاتي، سيد هاشم - الصفحة ١١٣ - فصل(٣١) جنگ خيبر و كشته شدن مرحب به دست على ع
٧ فرمود: من پرچم را بدست گرفته براه افتادم تا اينكه بپاى قلعه خيبر رسيدم، پس مرحب بيرون تاخت و كُله خودى بر سر داشت و روى آن سنگى بشكل كله خود كه پائين آن را سوراخ كرده بود نيز بر سر داشت، و رجزى هم ميخواند و ميگفت:
مردم خيبر ميدانند كه منم مرحب كه در اسلحه و افزار جنگم بران، و خود پهلوانى با تجربه و آزمايش شدهام.
من در پاسخش گفتم:
منم آن كس كه مادرم مرا حيدره ناميده* و چون شيران بيشهاى هستم كه خشم و قهرش سخت است شما را با شمشيرى ميسنجم مانند سنجيدن با سندره (و سندره نام پيمانه بسيار بزرگى است كه گنجايش زيادى دارد، و اين فرمايش كنايه از آنست كه كشتار بسيارى از شما خواهم كرد).
و دو ضربت ميان ما رد و بدل شد، و من پيش دستى كرده ضربتى بر او زدم كه آن سنگ و كُله خود و سرش را بدو نيم كرد و شمشير بدندانهاى او رسيد، و برو بزمين در افتاد.
و در حديث آمده كه هنگامى كه امير المؤمنين ٧ فرمود: منم على بن ابى طالب، يكى از كاهنان (و پيشوايان روحانى آنان) بدانها گفت: سوگند بآنچه بر موسى فرود آمد كه شكست خورديد، پس (از اين سخن) چنان ترسى در دل ايشان افتاد كه ديگر نتوانستند خوددارى كنند، و چون على ٧ مرحب را بكشت آنان كه همراه او بودند بقلعه بازگشتند و در را بروى خود بستند، پس چون على ٧